و من انگار گیاهی کوچک
و تو آن نور
که از دور
به من میتابی
عمر من کوتاه است
همه میمیرند
اما علف هرزهی کوچک
زودتر خواهد مرد
باغبان خیلی زود
خواهد چیدش
فردا
وقتی خورشید بیاید بالا
او نخواهد فهمید
که زمین یک نفر کم دارد
به وقت غم ابرهاي بهاري كوير را مانند پيش چشمانت سكوت و چشمهاي نمناكت سرآغاز طوفان زيباييست و من زمين پرآشوب بيمرهم به سان كودك تبدار در انتظار خنكاي قطرههاي بارانم ببار تا بدانند ماتمي داريم