تراشههاي بلاهت
هر روز
از اين پنجره
بيرون نگاه ميكنم
دود است و بوق
و حمالان جسمهاي پير آهنين
آنان كزين سو به آن سو روانه اند
از اين پنجره
بيرون نگاه ميكنم
دود است و بوق
و حمالان جسمهاي پير آهنين
آنان كزين سو به آن سو روانه اند
در قاب ديوار خانهام
تبر
به جنگل پرواز ميكنم
با موجهاي چوب دستهاش
تبر
به جنگل پرواز ميكنم
با موجهاي چوب دستهاش
صداي فن تراشههاي روي ميز
سكوت من است
سكوت من است
با يك كليك
نواي رود و پرنده و باد
پر ميكند اتاق مرا
نشئه ميشوم
نواي رود و پرنده و باد
پر ميكند اتاق مرا
نشئه ميشوم
مطلب را به بالاترین بفرستید

