كتابخر و كتابخوان
يادم هست كه دكتر مشكات، در كلاس درسش با چه آب و تابي از كتابخانههاي پاريس حرف ميزد. ميگفت كه ده دقيقه كه از ساعت شروع كتابخانهها ميگذرد ديگر صندلي خالي در آنها پيدا نميشود و بايد در كافهها دنيال جايي براي مطالعه باشيد كه اگر غفلت كنيد آنها را هم از دست ميدهيد. اينگونه است كه مردم فرانسه بيشترين سرانهي مطالعه را در دنيا دارند.
سروش صحت مطلبي در روزنامهي كارگزاران نوشته است، حاكي از هيجانزدگي بيگانگان از اين همه شوق به كتاب در ايرانيان كه نمايشگاه كتابشان شهرتي جهاني دارد. هر چند اين نوشته طنز است اما اگر آن را جدي هم بگيريد با ادعاهاي مسوولان مملكتي كه معتقد اند كشور در دانش دارد شقالقمر ميكند، مو نميزند.
به هر حال من هم مانند ساير اقشار هميشه در صحنه براي خريد تعدادي كتاب به نمايشگاه رفتم و هفتاد هشتاد تومان ناقابل بالاي تعدادي كتاب دادم كه اگر عمرم كفاف داد بخوانم. من اما با وقاحت تمام مانند عاشقي كه از معشوق قديم ميگريزد تا او را با يار تازه نبيند، تمام ناشراني را كه رمان و داستان منتشر ميكنند، يواشكي رد كردم.
چرا كه ديگر نميدانم از بيسانسور بودنشان مطمئن باشم. لذا بدون حتا نگاهي گذرا به اين دسته از كتابها، چند كتاب فرهنگ لغت خريدم و هزار و يكشب هرمس و مجموعه آثار شكسپير. اينها نصف پول مرا خورد و اميدوارم از سانسور در امان مانده باشند لااقل.
مابقي پولم را كتابي از برنارد لوييس خريدم و يكي هم از دنيل لرنر و البته چنين گفت زرتشت نيچه را به ترجمهي داريوش آشوري و تعدادي كتاب خرد و ريز ديگر. تازه شانس آوردم بعضي كتابها هم كه ميخواستم تمام شده بود وگرنه براي برگشت به خانه پولي در جيبم نميماند.
دوستي قديمي را كه حالا فقط آشنا به حساب ميآمد، ديدم. اين خانم كه مسوول غرفهاي بود فرشتهي نجات من شد تا بخشي از كتابها را پيشش بگذارم و سبكبار دنبال مابقي بگردم. از او پرسيدم كه از انتشاراتشان كتابي هم توقيف شده يا نه؟ گفت در نمايشگاه نه اما در چاپخانه يكي از كتابهايشان جمعآوري شده بود. ظاهرا خوشحال بود آفت به كتابهايشان چندان آسيبي نرسانده است.
مطلب را به بالاترین بفرستید

