خشونت و فرهنگسازي
داشتم از اين كه ايام تعطيل سال نو را به خواندن كتاب تبارشناسي اخلاق نيچه صرف كردم پشيمان ميشدم اما نظرم برگشت جايي كه نوشته بود:
« چهگونه ميتوان در جانور انسان حافظهاي نشاند؟ چهگونه ميتوان بر اين ذهن دم-دمي نيمهگول نيمهپرت، بر اين فراموشكاري جاندار، چيزي را چنان نشاند كه همواره به ياد ماند؟» ميتوان به درستي گمان كرد كه پاسخها و وسايل حل اين مسالهي روزگاران آغازين، به هيچ روي نرم و لطيف نبوده است؛ بلكه در تمامي پيشتاريخ انسان چيزي ترسناكتر و هولانگيزتر از فن حافظهسازي او نبوده است.
« چيزي را بايد در حافظه داغ نهاد تا در آن بماند و چيزي در خاطره ميماند و بس كه همواره دردآور بماند.» اين است اصل اساسي ديرينهترين ( و نيز، دردا، درازترين) روانشناسي بر روي زمين. ... انسان چون ضروري مييافت كه چيزي را در خاطر بنشاند، اين كار جز با خون ريختن، شكنجه دادن و قرباني كردن از پيش نميرفت.
هولناكترين قربانگريها و گروگانگذاريها ( از جمله قربان كردن نخستزادها)، دلآشوبترين اندامبريها (براي مثال اخته كردن) سنگدلانهترين آيينگزاريهاي همهي فرقههاي ديني ( و دينها همگي در زيرينترين زمينهي خويش نظامهاي بيرحمي اند) ريشهي اينها همه در آن غريزهايست كه پي برده بود همانا درد نيرومندترين دستيار حافظهسازيست.
به يك معناي بيچون و چرا زهدپرستي يكسره از همين مقوله است، يعني يكي-دو ايده را [در ذهن] نازدودني و هميشهباش و فراموشنشدني و ثابت ساختن تا آن كه تمامي سيستم عصبي و عقلي از راه اين « ايدههاي ثابت » هيپنوتيسم شود.
روندها و شيوههاي زندگي زاهدانه وسايلي هستند براي رها ساختن اين ايدههاي ثابت از شر رقابت تمامي ايدههاي ديگر و فراموشنشدني ساختنشان. هر چه حافظهي بشري سستتر، نماي رسمها و آيينها هولناكتر. سختي قانونهاي كيفري سنجهايست ويژه براي دريافتن آنكه چه زحمتها كشيدهاند بر فراموشي چيره شوند ...
تبارشناسي اخلاق، فردريش نيچه، داريوش آشوري، نشر آگه
با اين تحليل نيچهاي اگر به شيعه و اسطورههايش بنگريم ميتوان يكي از علل ماندگاري آن و راز تاثيرش بر تاريخ اين مرز و بوم را دريافت. عاشورا و حوادث كربلا شروعش خشونتي بود پر درد و رنج و در تداومش هم عزاداريهاي شيعيان استمرار درد و رنج بوده و هست تا حافظهي تاريخ از اين ايده و انديشه خالي نشود.
با اين نگاه زنجير زدن و سينه زدن و در حد اعلاي آن قمه زدن نوعي از حافظهسازي بوده است كه تشيع خواسته و ناخواسته با آن ايده و عقيدهي خود را تثبيت و تعميق نموده است و گزاف نيست اگر سلطهي انديشهي شيعهگري را مديون حسين و سرنوشتش بدانيم.
نه فقط اسلام و تشيع، مسيحيت و بوديسم هم كم از اين ابزار بهره نبردهاند.
مطلب را به بالاترین بفرستید
