|
B y p h o t o . n e t |
علف هرزه در فيس بوك بهترينهاي علف هرزه جستجو در علف هرزه فهرست كامل مطالب فهرست موضوعي لينكهاي ديگران صفحهي آرشيو صفحهي اصلي |
|
و من انگار گیاهی کوچک
و تو آن نور که از دور به من میتابی عمر من کوتاه است همه میمیرند اما علف هرزهی کوچک زودتر خواهد مرد باغبان خیلی زود خواهد چیدش فردا وقتی خورشید بیاید بالا او نخواهد فهمید که زمین یک نفر کم دارد حامد صادقي صفت hssefat[at]yahoo صفحهي اصلی صفحهي آرشيو اخبار جهان Google News Yahoo News Reuters United Press Herald Tribune AFP Spiegel Guardian Observer Le Monde Le Monde Diplomatic Telegraph Independent Haaretz CS Monitor Times NY Times Washington Post USA Today Wall Street Journal Financial Times Bloomberg Euro News France 24 BBC DW CNN Aljazeera Fox News Market Watch Time Newsweek Businessweek Economist Religion News All Headline News الجزيره الشرق الاوسط |
علفهاي هرزهي تازه
سيزده به در پاييزي اي آسمان ببار سناتور، سردار، بيت، دربار ببار ناموس نظام گاوداري معكوس تجاوز به عكاس جنگ برادر چاوز رفيق احمدينژاد بولدوزر رهبر قصاب مطبوعات رفت رسم مردمكشي راهنماي تحصيل در ايران راي مردم پول مردم سهرابكشان درد و لذت دادن عقايدم دربارهي دلقك جبههي نجات ايران سعيد امامي زنده است فرعونيت نظام اخبار ايران ايرنا ايسنا خبرگزاري فارس خبرگزاري مهر واحد مركزي خبر خبرگزاري اقتصادي ايران همشهري آنلاين ايران ايران ديلي الوفاق كيهان كيهان لندن جمهوري اسلامي جام جم روزنا اعتماد كارگزاران سرمايه جهان صنعت دنياي اقتصاد شبكهي خبر پرس تي وي دويچهوله فارسي بي بي سي فارسي وي او اي فارسي لوموند فارسي راديو فردا راديو زمانه ميدان زنان روز نوروز انتخاب خبرنامهي گويا امروز شريف نيوز ادوار نيوز آفتاب نيوز شهرزاد نيوز ايتنا وبنا هفتان هزار تو پارس آرتز شهروند امروز فيروزه ماه و هور رستاك عصر ايران تابناك جهان نيوز خزه زيگزاگ جن و پري جديد آنلاين مردمان |
دوشنبه 15 بهمن1386
دلم سيب ميخواهداينجا نشسته
برايم شعر ميخواند مردي عجيب كه هر شب به خوابم ميآيد و صبح سرماي نبودنش در رختخوابم ميپيچد و ييدارم ميكند كسي كاغذ بياورد
تا شعرها را بنويسم و همه بدانند مردي كه عاشق من است چقدر شاعر است و البته زيبا مثل خود خدا حرفهايم را
كسي باور نميكند من اما اينبار شعرها را از بر ميكنم تا بدانند كه او هست و ميآيد خواهرم مدام به گوشم ميخواند
كه او شوهر من است كه به بهانهي ديوانگيام زني تازه اختيار كرده اما من
هرگز شوهري نداشتهام و دوشيزه خواهم مرد مانند آن دخترك باكره كه آتشش زدند و به كودكي داستانش را خواندم مادرم اعتراض ميكند
كه ديوانه! تو پسري هم داري كه زير دست نامادري بزرگ ميشود پدر هر روز ميآيد
به ديدنم وقت مردن خورشيد با گلي سرخ و سيبي سرختر سيب را به من ميدهد و گل را به زني زيبا و سفيدپوش برادرم نيشخند ميزند
كه پدرم عاشق پزشك من است مادر جيغ ميزند و نفرين ميكند از صداي او قناريهايم ميپرند و تنها ميگذارندم در انتظار مردي كه بيايد و برايم شعر بخواند و من از بر كنم دلم سيب پدرانه ميخواهد
حرفهاي در گوشي خواهرانه و نفرينهاي مادرانه بوسههاي برادرانه هم باشد انگار همه ديوانه شدهاند
نميشنوند و نميفهمند من اما حواسم هست و ميبينم او را كه ميآيد و برايم شعر ميخواند لينك مطلب و دربارهي آن با موضوع شعرواره مطلب را به بالاترین بفرستید |
|
POWERED BY
BLOGFA.COM
RSS
|