تبليغاتX
علف هرزه‌‌

------- علف هرزه --------------------------------------------------

a

پربيننده ترين مطالب علف هرزه

فهرست كامل مطالب

فهرست موضوعي

لينك‌هاي ديگران

جستجو در علف هرزه
و من انگار گیاهی کوچک
و تو آن نور
که از دور
به من می‌تابی
عمر من کوتاه است
همه می‌میرند
اما علف هرزه‌ی کوچک
زودتر خواهد مرد
باغبان خیلی زود
خواهد چیدش
فردا
وقتی خورشید بیاید بالا
او نخواهد فهمید
که زمین یک نفر کم دارد

حامد صادقي صفت
hssefat[at]yahoo

صفحه‌ي اصلی
صفحه‌ي آرشيو

اخبار جهان
Google News
Yahoo News
Reuters
United Press
Herald Tribune
AFP
Spiegel
Guardian
Observer
Le Monde
Le Monde Diplomatic
Telegraph
Independent
Haaretz
CS Monitor
Times
NY Times
Washington Post
USA Today
Wall Street Journal
Financial Times
Bloomberg
Euro News
France 24
BBC
DW
CNN
Aljazeera
Fox News
Market Watch
Time
Newsweek
Businessweek
Economist
Religion News
All Headline News
الجزيره
الشرق الاوسط

اخبار ايران
ايرنا
ايسنا
خبرگزاري فارس
خبرگزاري مهر
واحد مركزي خبر
خبرگزاري اقتصادي ايران
همشهري آن‌لاين
ايران
ايران ديلي
الوفاق
كيهان
كيهان لندن
جمهوري اسلامي
جام جم
روزنا
اعتماد
كارگزاران
سرمايه
جهان صنعت
دنياي اقتصاد
شبكه‌ي خبر
پرس تي وي
دويچه‌وله فارسي
بي بي سي فارسي
وي او اي فارسي
لوموند فارسي
راديو فردا
راديو زمانه
ميدان زنان
روز
نوروز
انتخاب
خبرنامه‌ي گويا
امروز
شريف نيوز
ادوار نيوز
آفتاب نيوز
شهرزاد نيوز
ايتنا
وبنا
هفتان
هزار تو
پارس آرتز
شهروند امروز
فيروزه
ماه و هور
رستاك
عصر ايران
تابناك
جهان نيوز
خزه
زيگزاگ
جن و پري
جديد آن‌لاين
مردمان
علف‌هاي هرزه‌ي تازه

ديگران
2008/2/28

علف هرزه به اين‌جا مي‌رود

مزمزه كنيد



استاد مسلم نق زدن يعني نق‌نقو از بچه محل‌ها خواستند كه مطابق يك بازي وبلاگي به زير هجده ساله‌‌ها رهنمود بدهند كه مثلا قبل از اين كه به بالاي هجده سال برسند چه كاري را حتما بكنند كه از كف‌شان نرود.
 
اما 18 هرگز عدد مقدسي نبوده و نيست. فقط حاصل قرارداد جامعه‌ي بشري‌ست كه تا قبل از آن برخي حقوق را افراد ندارند و بالتبع همين‌طور برخي مسووليت‌ها را.
 
اگر بر اين مبنا بخواهم به زير هجده ساله‌ها توصيه‌اي بكنم، مهم‌ترين توصيه اين است كه از بي‌مسووليت بودن‌هاي‌تان نهايت سواستفاده را ببريد كه بعدا ديگر چنين فرصتي نخواهيد داشت.
 
در مورد ممنوعيت‌هاي زير هجده بودن‌شان هم نيازي به توصيه نيست. اين بچه‌هايي كه من ديدم خودشان خوب بلدند زيرآبي بروند. فقط تنها كاري كه مي‌شود كرد اين است كه قانع‌شان كنيم مراقب خطرات باشند. همين.
 
اما من فكر مي‌كنم هر كسي در هركجا و هر سني براي هر كاري يك سن 18 سالگي دارد كه بايد خوب آن را بشناسد. و توصيه‌ي اصلي من به اين هجده‌سالگي‌هاي سيال بر مي‌گردد كه شايد بعضي‌ها را تا پايان هفتاد و هشتاد هم لمس‌شان نكنيم.
 
پس اولين توصيه اين است كه اين هجده‌سالگي‌ها را كشف كنيد. و توصيه‌ي دوم اين كه تا مي‌توانيد قبل از اين نوع از هجده‌سالگي، مزمزه كنيد. مزمزه به اين معنا كه چيزي را نخوريد، اما آن را هم نخورده نگذاريد.
 
اگر چيزي را بخوريد در تسخير آن در مي‌آييد و از لذت و تاثير چشيدن ديگر چيزها مي‌مانيد و اگر روزه‌دار بمانيد و اطرافتان را نچشيد از لذت و تاثير دانستن دور مي‌مانيد.
 
پس تا به اين هجده‌سالگي نرسيديد، نه مذهبي باشيد و نه لامذهب، نه چپ باشيد و نه راست. ولي همه را ديده و چشيده باشيد. و هيچ راهي را نرفته نگذاشته باشيد كه وقتي دست و دل‌تان از زندگي كوتاه شود خيلي دير است.
 
توصيه‌ي خارج از بازي: اين را از نق‌نقو و اين يكي را هم از نامه‌هاي ايروني درباره‌ي جشن هسته‌اي بخوانيد.


لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع انديشه
مطلب را به بالاترین بفرستید



2008/2/27

علف هرزه به اين‌جا مي‌رود

فمينيسم حزب‌الهي



كودك و سرباز فيلم اول ميركريمي روايتي تقريبا بي‌قضاوت درباره‌ي برخي از نارسايي‌هاي جامعه‌ي ايراني‌ست. اين فيلم ساده و دلنشين به عنوان كار اول سازنده‌اش پذيرفتني‌ست. اما بعد از آن ميركريمي بيش‌تر برنده‌ي سوژه‌هايش بود كه شديدا بنا بر اصطلاح رايج سياست‌گذاران سينمايي معناگرا مي‌زدند.
 
به همين سادگي آخرين فيلم ميركريمي كه برنده‌ي جايزه‌ي بهترين فيلم جشنواره‌ي فجر هم بود بر خلاف ساخته‌هاي قبلي از معناگرايي دور شده به واقع‌گرايي اجتماعي رو مي‌آورد. بياني ساده از يك روز زني‌ست كه تمام زندگي‌اش زير سايه‌ي مادر و همسر بودن مدفون شده و او مردد است كه از اين زيستن فرار كند و آن را رها سازد.
 
لحن فيلم كه بي‌شباهت به داستان‌هاي زويا پيرزاد نيست، گزارشي روزانه از كارهاي طاهره است كه سعي مي‌كند هويت فردي خود را احيا كند. شعر بگويد و فعاليت‌هايي غيرمادرانه و غيرهمسرانه داشته باشد كه در آن به عنوان يك زن احساس خوشي كند. آن طور كه در تنهايي آواز مي‌خواند و دختر نوجوانش را با صداي دلنشينش تعجب‌زده مي‌كند.
 
فيلم با وجود موضوع فمينيستي‌اش با دوري از قضاوت درباره‌ي جامعه، سنت‌ها و قوانين آن بي‌كسي و تنهايي زن را تحليل نمي‌كند و هرگز اشاره‌اي يا كنايه‌اي به علل اين حس بي‌هودگي نمي‌كند. البته فيلم‌ساز هم موضوع فيلم را تنهايي صرف اعلام مي‌كند و نه حتا تنهايي يك زن.
 
ميركريمي مي‌گويد اين شرايط براي يك مرد هم ممكن است در جامعه‌ي ما پيش بيايد. تا حساب خود را از رويكرد انتقادي فمينيستي به مسايل زنان جدا كند. او كه ظاهرا ايده‌ي اوليه‌ي فيلم را بعد از ديدن فيلم دايره‌ ساخته‌ي جعفر پناهي يافته است. سعي كرده در فيلمش هيچ كس را محكوم نكند.
 
در حالي كه نابساماني و مشكلات زنان در جامعه چندان هم بي‌مقصر نيست. او با مهارت مسايل زنان را طوري دور مي‌زند تا حرف‌هاي غيرخودي‌ها را تكرار نكرده باشد و از شان فيلم‌ساز متدين بودنش چيزي كاسته نشود و حتا عناصري را در فيلم قرار مي‌دهد تا هرگز گزندي به سنت‌هاي جامعه وارد نشود.
 
از جمله اين كه ترك خانه براي طاهره بازگشت به خانه‌ي پدري‌ست. مطابق همه‌ي سنت‌هاي موجود جامعه و حتا در اين بازگشت از برادر مي‌خواهد تا به دنبالش بيايد و نه اين كه خود برود. حتا جاهايي كه به بي‌توجهي جنسي و عاطفي شوهر طاهره اشاره مي‌كند ماديگرايي و كار مرد را باني امر مي‌داند و از اين آن طرف‌تر نمي‌رود.
 
اما بهترين اين فيلم بازيگر نقش اول آن يعني هنگامه قاضياني‌ست كه با فيزيك و صداي مناسب و بازي گيراي خود حال و هواي فيلم را اثرگذار و شخصيت طاهره را در آن پرمايه كرده است.
 
او البته جايزه‌ي بهترين بازيگر نقش اول زن را از آن خود كرده است كه به نظر سزاوار آن مي‌رسد هر چند بدون ديدن كار ديگران چنين قضاوتي منصفانه نيست. نكته‌ي جالب فيلم اين است كه تيتراژ را عباس كيارستمي نوشته است.
 
ظاهرا قرار بر اين است كه فيلم در نوروز 87 اكران شود در اين صورت از دستش ندهيد.


لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع فيلم و سينما
مطلب را به بالاترین بفرستید



2008/2/25

علف هرزه به اين‌جا مي‌رود

لازانیای مکزیکی



مدتي پيش دوستي از من خواست از طريق دوست ديگري كه در آن سوي مرزهاي ايران است كتاب جديد ولي نصر درباره‌ي احياي تشيع را تهيه كنم تا او كتاب را ترجمه كند. كتاب خريداري و از طريق پست ارسال شد. كتابي كه هرگز به دست ما نرسيد. علت بي‌دقتي ماموران پست بود يا دقت مميزانش نمي‌دانم.

به هر حال از طريق كانال‌هاي ديگري كتاب تهيه شد. كتاب را كه ديدم و نگاهي به آن انداختم ديدم ترجمه‌ي اين كتاب قابل چاپ نيست.  اما اين آقاي دوست نااميد نشد چند كتاب ديگر درباره‌ي شيعه گردآوري كرد تا ترجمه كند. اما همگي به اتفاق ممكن‌النشر نبودند چرا كه به مزاج حكومت خوش نمي‌آيند.

چندي پيش كه از او خبر گرفتم كه در چه حالي؟ خنديد و گفت می‌خواهد كتابي درباره‌ي آش‌پزي ترجمه كند تا خيالش از انتشارش راحت باشد و من هم خنديدم. براي اين كه من باور كنم در ايميلي برايم دستور پخت لازانياي مكزيكي را فرستاد تا بدانم كه راست مي‌گويد.

من هم گفتم اين دستور را اين‌جا بگذارم تا در اشاعه‌ي فرهنگ خوراكي‌هاي غيرايراني براي دوست‌داران قدمي برداشته باشم. به اميدي كه روزي اين دوست بتواند هر آن چه كه دوست دارد و لازم مي‌داند ترجمه و منتشر كند.

تنها هندی‌ها نیستند که از غذای تند خوششان می‌آید؛ بلکه مکزیکی‌ها هم شیفته‌ی غذاهای تند هستند. یکی از همین غذاهای تند، لازانیای مکزیکی‌ست که می‌توانید راهنمای پخت آن را برای 8 نفر، در زیر بخوانید.

برای پخت لازانیا، به مواد زیر نیاز داریم؛

- نیم کیلو گوشت کم‌چربی گوساله، یادتان باشد که این گوشت را باید ریز چرخ کرد.
- نیم فنجان پیاز خردشده. پیاز از آن مواد پرخاصیتست؛ برای همین اگر خواستید؛ می‌توانید مقدار آن را بیشتر کنید؛ مثلن یک فنجان. زیادی پیاز، تاثیری بر طعم غذا ندارد که آن را خوشمزه‌تر هم می‌کند.
- نیم فنجان فلفل سبز خردشده
- دو و نیم فنجان سس تند مکزیکی.
فکر کنم شما هم مثل من، نمی‌توانید در فروشگاه‌های مواد غذایی، این سس را پیدا کنید؛ پس دو راه دارید؛ یا به یکی از همین رستوران‌های فست فود (Fast Food) سری بزنید و از آن‌ها بخواهید مقداری سس تند مکزیکی که خود مکزیکی‌ها آن را سلسا (Salsa)، می‌نامند، به شما بدهند. راه دیگر اینست که به جای سس تند مکزیکی، از همین سس‌های تند فلفل که در فروشگاه‌ها، پیدا می‌شود، استفاده کنید. راستی! سلسا، نام یک رقص تند مکزیکی‌ست و همین، نشان می‌دهد که این لازانیا چه قدر باید تند باشد.
- 300 گرم ذرت شیرین. این یکی را به وفور می‌توانید پیدا کنید. حالا دیگر سر هر کوچه و خیابان، کسانی را می‌بینید که این نوع ذرت را داغ می‌کنند و با ادویه، آبلیمو و نوعی سس، به خورد مردم می‌دهند.؛ البته من جای شما باشم؛ از نوع کنسرو آن استفاده می‌کنم. هم بهداشتی‌ترست و هم مرغوب‌تر.
- یک قاشق چای‌خوری فلفل قرمز
- یک قاشق چای‌خوری زیره
- نان لازانیا.
این را هم در هر فروشگاهی می‌توانید پیدا کنید. مقدار آن هم 12 قطعه است.
- 400 تا 500 گرم پنیر پیتزا. پنیر را باید رنده کنید. لطفن از مارک‌های مرغوب استفاده کنید تا پیوستگی مایه‌ی لازانیا بیشتر شود. در غیر این صورت، خوردن لازانیا، کمی مشکل خواهد بود. بماند که اگر مهمان داشته باشید؛ آبروریزی می‌شود.
- 70 گرم زیتون سیاه بی‌دانه. زیتون‌ها را باید مثل ذرت‌ها، در روغن تفت داد.

برای پختن لازانیای مکزیکی، قبل از هر چیز، گوشت را در یک ماهی‌تابه‌ی بزرگ روی آتش ملایم بگذارید تا رنگ آن قهوه‌ای شود. یادتان نرود که گاهی آن را به هم بزنید. پس از این که گوشت، رنگ عوض کرد، پیاز و فلفل سبز را اضافه کنید. نیازی نیست که پیازها و فلفل‌ها، کاملن سرخ و نازک شود. کمی که سرخ شد و نرم؛ سس مکزیکی، ذرت و ادویه را به آن اضافه کنید و خوب به هم بزنید.

یک سوم مایه‌ی آماده شده را روی ورقه‌های نان لازانیا بریزید، سپس زیره و پنیر را روی لایه‌ی گوشت بریزید. این کار را باید دو بار دیگر هم تکرار کنید. در پایان، زیتون‌ها را روی آخرین لایه بریزید و آن را در اجاق بگذارید تا پخته شود. بهترین نشانه هم برای پختن آن، وضعیت پنیر پیتزاست. پیش از آن که رنگ پنیر کاملن عوض شود، آن را از اجاق بیرون بیاورید.



لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع بي‌موضوع
مطلب را به بالاترین بفرستید



2008/2/24

علف هرزه به اين‌جا مي‌رود

جنسيت مجازي



علف هرزه چه جور موجودي‌ست؟ قطعا با توجه به چيزهايي كه اين‌جا خوانده‌ايد جواب‌هايي براي آن داريد. كه بيش‌تر معطوف به ديدگاه‌ها و نگرش‌هاي نويسنده‌ي آن است.
 
اين هويت مجازي نويسنده‌ي اين وبلاگ است كه تحت عنوان علف هرزه براي خود ساخته و ممكن است با شخصيت و هويت واقعي‌اش فاصله داشته باشد. هرچند سعي من به عنوان علف هرزه اين بوده است تا خودم باشم و همانگونه كه مي‌انديشم و هستم خودم را اين‌جا نشان دهم.
 
قطعا اما قضاوت درباره‌ي توفيق من در اين مساله از عهده‌ي كساني بر مي‌آيد كه با خود حقيقي من - و نه فقط مجازي - آشنايي داشته و دارند. طبيعي‌ست آن‌ها مي‌توانند بگويند كه چه چيزهايي در من هست كه اين‌جا بروز نيافته و نيز چه چيزهايي اينجا آمده كه در من نيست.
 
اما نكته‌ي جالبي كه در اين مدت مرا و بعضي از دوستان را متعجب مي‌كرد اين بود كه بسيار پيش مي‌آمد، كساني كه علف هرزه را مي‌خواندند فكر مي‌كردند كه نويسنده‌ي علف هرزه زن است و نه مرد.
 
و بعد از مدتي يكباره در كامنتي با تعجب مي‌گفتند: من فكر مي‌كردم شما يك زن هستيد نه مرد. و بعضي هم با عذرخواهي اين مطلب را از طريق ايميل به من خبر مي‌دادند. به گمان اين كه من از اين تصورشان ناراحت مي‌شوم.
 
من ابتدا اين مساله را از دقت نظر خوانندگان مي‌دانستم. اما بعد با خودم كه فكر كردم گفتم شايد علف هرزه لحن و ادبياتي زنانه داشته است يا دغدغه‌هاي مطرح شده در آن زنانه – اگر به صحت تعبير زنانه و مردانه اذعان داشته باشيم - بوده باشد؟ كه خوانندگان را به اين قضاوت رسانده است.
 
با اين حساب شايد بتوان گفت كه روايت مجازي من از خودم حداقل در جنسيت با من حقيقي‌ام تفاوت دارد. يعني من مجازي جنسيتي زنانه دارد تا مردانه.


لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع خودم
مطلب را به بالاترین بفرستید



2008/2/21

علف هرزه به اين‌جا مي‌رود

مردم‌آزاري حكومت



يكي از همكارها نيش‌خندي زد و گفت: اگر گشت ارشاد بيفتي حال مي‌كني! هر روز با خانوم‌هاي خوشگل سر و كله مي‌زني! مي‌توني برا خودت ... با اخم به او نگاه كردم. حرفش را ناتمام گذاشت.
 
ناراحت بودم اما بيش‌تر از حرف جوان تازه‌ همكار از اين كه مبادا به عنوان سرباز به جايي بفرستندم كه دوست ندارم، نگران و ناشاد بودم.
 
گفت: چرا اخم كردي؟ شوخي كردم. گفتم اگر اين اتفاق بيفتد من چاره‌اي نخواهم داشت الا تمرد. چون هرگز حاضر نيستم به دستور هيچ كس به حقوق مردم تعرض كنم. نگاهي به من كرد و گفت اي بابا! چي فكر كردي؟ بازداشت و اضافه خدمت نصيبت خواهد شد.
 
گفتم از نظر من اين كار مردم ‌آزاري و باج‌خواهي‌ست و فرقي نمي‌كند كه قانوني باشد و توسط حكومت انجام شود. به هر حال من حاضر به اين كار نخواهم بود.
 
خوشبختانه شانس آوردم و در اداره‌اي مشغول به گذراندن سربازي شدم كه كار اداري و نامه‌نگاري دارد براي رسيدگي به مشكلات مردم. بعدا بيش‌تر در اين باره خواهم نوشت.


لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع خودم
مطلب را به بالاترین بفرستید





 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM