تبليغاتX
علف هرزه‌‌

------- علف هرزه --------------------------------------------------

a

پربيننده ترين مطالب علف هرزه

فهرست كامل مطالب

فهرست موضوعي

لينك‌هاي ديگران

جستجو در علف هرزه
و من انگار گیاهی کوچک
و تو آن نور
که از دور
به من می‌تابی
عمر من کوتاه است
همه می‌میرند
اما علف هرزه‌ی کوچک
زودتر خواهد مرد
باغبان خیلی زود
خواهد چیدش
فردا
وقتی خورشید بیاید بالا
او نخواهد فهمید
که زمین یک نفر کم دارد

حامد صادقي صفت
hssefat[at]yahoo

صفحه‌ي اصلی
صفحه‌ي آرشيو

اخبار جهان
Google News
Yahoo News
Reuters
United Press
Herald Tribune
AFP
Spiegel
Guardian
Observer
Le Monde
Le Monde Diplomatic
Telegraph
Independent
Haaretz
CS Monitor
Times
NY Times
Washington Post
USA Today
Wall Street Journal
Financial Times
Bloomberg
Euro News
France 24
BBC
DW
CNN
Aljazeera
Fox News
Market Watch
Time
Newsweek
Businessweek
Economist
Religion News
All Headline News
الجزيره
الشرق الاوسط

اخبار ايران
ايرنا
ايسنا
خبرگزاري فارس
خبرگزاري مهر
واحد مركزي خبر
خبرگزاري اقتصادي ايران
همشهري آن‌لاين
ايران
ايران ديلي
الوفاق
كيهان
كيهان لندن
جمهوري اسلامي
جام جم
روزنا
اعتماد
كارگزاران
سرمايه
جهان صنعت
دنياي اقتصاد
شبكه‌ي خبر
پرس تي وي
دويچه‌وله فارسي
بي بي سي فارسي
وي او اي فارسي
لوموند فارسي
راديو فردا
راديو زمانه
ميدان زنان
روز
نوروز
انتخاب
خبرنامه‌ي گويا
امروز
شريف نيوز
ادوار نيوز
آفتاب نيوز
شهرزاد نيوز
ايتنا
وبنا
هفتان
هزار تو
پارس آرتز
شهروند امروز
فيروزه
ماه و هور
رستاك
عصر ايران
تابناك
جهان نيوز
خزه
زيگزاگ
جن و پري
جديد آن‌لاين
مردمان
علف‌هاي هرزه‌ي تازه

ديگران
2007/10/21

علف هرزه به اين‌جا مي‌رود

من ماليات مي‌دهم پس هستم



مرد با عصبانيت از اين كه پليس در احقاق حقش كوتاهي كرده است به رييس پليس شاكي مي‌شود. داد مي‌زند. من به دولت ماليات مي‌دهم و شما به عنوان بخشي از دولت بايد در خدمت رفاه، آسايش و امنيت من باشيد. لابد شبيه اين صحنه‌ها و نظير اين حرف‌ها را در فيلم‌هاي غربي بارها ديده‌ و شنيده‌ايد.

اين بيان ساده نشان‌دهنده‌ي نگرشي است خاص به رابطه‌ي دولت و مردم. اين كه حكومت و اعضا و جوارح آن اجير و مستخدم مردم اند و مهم‌ترين نشانه‌ي اين قرارداد، مالياتي‌ست كه از شهروندان گرفته مي‌شود تا با آن دولت و كارمندانش تامين شوند.

بر اساس همين است كه فرد مي‌تواند خدماتي را از دولت مطالبه كند و آن‌ها را مورد بازخواست قرار دهد. وقتي دولت جيره‌خوار ملت باشد مي‌توان اميدوار بود كه افراد ملت بتوانند اراده‌ي خود را به حكومت تحميل نمايند. اما اگر بالعكس، مردم جيره‌خوار حكومت باشند، بايد آرزوي حاكميت اراده‌ي ملت را به گور برد.

در اين حالت، در رابطه‌ي ملت و دولت اين دولت است كه دست بالا را دارد. اوست كه روزي غالب مردم در دست اوست و اين‌چنين جامعه‌اي نمي‌تواند پذيراي دموكراسي باشد. چرا كه هر آن كس كه تو را نان دهد، ايمان دهد.

براي جامعه‌ي ايران كه دولت مالك منابع سرشاري‌ست كه او را از مردم بي‌نياز مي‌كند و حتا با توزيع اين ثروت ميان مردم آن‌ها را اجير خود مي‌كند، نمي‌توان ساختار سياسي مردم‌سالارانه‌اي را در آن پي‌ريزي نمود. مردمي كه دست‌شان جلوي دولت دراز است لاجرم صداي‌شان ديگر بلند نخواهد بود.

و طبيعي‌ست در چنين شرايطي، گزاره‌ي دوال تيتر اين پست در ايران مصداق خواهد داشت و آن اين كه من سوبسيد مي‌گيرم پس نيستم.



لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع اقتصاد
مطلب را به بالاترین بفرستید



2007/10/18

علف هرزه به اين‌جا مي‌رود

روس‌ها از پشت



يكي از جوك‌هاي احمدي‌نژادي كه اس‌ام‌اس آن در ميان مردم دست به دست مي‌شد اين بود كه ايشان اعلام مي‌كند مي‌خواهد اسم ايران را تغيير دهد به نريمان. چون ايران اسم زن است و صدام هشت سال به آن تجاوز كرده است. و آمريكا به آن نظر سو دارد و روس‌ها هم از پشت. ولي نريمان هم نر است هم ايمان دارد.

اين "روس‌ها از پشت" واقعيت تلخي‌ست كه هنوز هست، ظاهرا بعد از اين هم خواهد بود. روس‌ها خوش دارند كه قضيه‌ي هسته‌اي ايران استخوان لاي زخمي باشد تا علاوه بر دوشيدن دلارهاي نفتي ايران، بحران هسته‌اي ايران، قيمت نفت را در سطحي بالا نگه دارد، تا توليد روزانه بيش از نه ميليون بشكه نفت خام روسيه – دومين بعد از عربستان – سودهاي كلان به جيب‌شان سرآزیر کند.

جديدترين دستاورد ملي، نشست كشورهاي حاشيه‌ي خزر بود كه در همان روزهاي اول آن، پوتين آب پاكي روي دست ايران ريخت و گفت كه كشورهاي منطقه نبايد براي بهره‌برداري از منابع درياي خزر منتظر مشخص شدن رژيم حقوقي آن بمانند.

تنها كشوري كه سنگ تعيين رژيم حقوقي را پيش از استحصال از منابع آن به سينه مي‌زند، ايران است و بقيه مشغول اند كه از اين سفره‌ي پهن بي‌نصيب نمانند.

در بيانيه‌ي پاياني كه ايران ذوق آن را دارد، هيچ دستاوردي به جز حمايت از استفاده‌ي صلح‌آميز از انرژي هسته‌اي براي كشورها و تاكيد به عدم استفاده‌ي نظامي از درياي خزر عليه كشورهاي منطقه مطرح نشده، كه اين‌ها هم نشانه‌ي ترس و درماندگي‌‌ ايران است.

چرا كه اگر ايران آن طور كه احمدي‌نژاد مي‌گويد پرونده‌ي هسته‌اي‌اش بسته شده ديگر چه نياز به درج بي‌ربط آن در بيانيه‌ي خزر دارد. و اگر واقعا نگران تهديدهاي نظامي آمريكا نيست چه احتياج به بيعت گرفتن از همسايگان پشتي دارد.

به هر حال بايد ترسيد از اين كه بار ديگر ايران ساندويچ  دشمن رودررو و پشتي خود شود، همان طور كه در آن جوك به آن كنايه زده شده است.

در خبر آمده بود كه انگليسي‌ها ادعاي سهم در قطب جنوب كردند كه اگر توافق‌نامه‌ي مربوط به آن كه خود امضاكننده‌اش هستند، لغو شود و امكان اكتشاف و بهره‌برداري از معادن و ذخاير آن فراهم شود، چيزي را از دست ندهند.

حالا ما منابع خزر را به امان خدا رها كرده‌ايم تا ديگران ببرند و ما ناديده بگيريم تا آن‌ها هم با شعار "انرژي هسته‌اي حق مسلم ماست" ِما هم‌آوا شوند. همآوايي‌اي كه هيچ ارزش سياسي و ديپلماتيك بر آن مترتب نيست. كه اگر هم باشد با لابي و ديپلماسي آمريكايي‌ها بي‌اثر خواهد شد.



لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع سياست
مطلب را به بالاترین بفرستید



2007/10/16

علف هرزه به اين‌جا مي‌رود

درنگ بر يك سال هرزگي



سه هفته‌اي هست كه در علف هرزه چيزي ننوشته‌ام. كه بايد همين‌جا از كساني كه آمدند و اين‌جا را آپ نديدند عذرخواهي كنم. علت اصلي آپ نشدن مشغله‌هاي متعددي بود كه اين روزها گرفتار آن شدم به سبب اين كه اتفاقات گوناگوني اين روزها در زندگي‌ام در حال رخ دادن است.

اتفاقاتي كه ممكن است مسير زندگي‌ام را بسيار متحول كند. البته گاهي پيش مي‌آمد فرصت‌هايي كه مي‌خواستم چيزي بنويسم اما با خودم گفتم بگذار اين سكوت كمي بيش‌تر ادامه داشته باشد تا شايد سبب درنگ بيش‌تري بر كارها باشد.

به هر حال بد نيست كه هر از چند گاهي به خود فراغت دهيم تا موساوار از جمعيت دوري گزينيم و به كوه تنهايي پناه بريم تا فرصتي به خودمان دهيم كه شايد حاصل آن كم از ده فرمان موسا نداشته باشد.

هر چند اين روزها تنها هم نماندم اما به هر حال سكوتي وبلاگي پديد آمد تا از علف هرزه دل بكنم و منصفانه آن را به قضاوت بنشينم. درست يك سال پيش در چنين روزي بود كه اولين پست علف هرزه با نام خواب كفرآميز منتشر شد كه شايد نزديك به سيصد بيست پستي كه در اين مدت منتشر كردم تعبيري بر آن خواب باشد.

از همه‌ي كساني كه علف هرزه را بر قامت بلاگستان تحمل كردند سپاس‌گزارم و اميدوارم بتوانم در سال دوم بهتر و نه لزوما بيش‌تر بنويسم تا قدردان صبر و حوصله‌ي شما باشم. خوش‌حال خواهم شد اگر با نظرات و نكته‌سنجي‌هايتان مرا ياري كنيد. هم اكنون به ياري سبزتان نيازمندم. يعني كامنت‌دوني همين پست.

از بدي‌هاي علف هرزه در اين يك سال هر چه بگوييد حق داريد و اگر از خوبي‌هاي آن هم حرفي به ميان آوريد لطف داريد.



لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع خودم
مطلب را به بالاترین بفرستید



2007/9/25

علف هرزه به اين‌جا مي‌رود

مرثيه



پارچه‌هاي سفيد
كفاف قد تو را نمي‌دهد
بي‌كفن
به خاك مي‌سپارمت وطن



لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع شعرواره
مطلب را به بالاترین بفرستید





 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM