رنج ناديدهگرفتهشدن
دو شب پيش با بر و بچز رفتيم فرحزاد جاي همگي خالي يه ديزي مشتي و تا صبح شِلِم بازي كرديم و يه فيلم خوب هم ديديم. بابل. فيلم گونزالس ايناريتو كارگردان مكزيكي كه قبلا ۲۱ گرم را از او ديده بودم.
روايتي موازي ولي غير همزمان از سه داستان متفاوت كه به ظاهر به هم ارتباط دارند. داستان در واقع سه قصهي جدا از هم است كه با هم يك درام را ميسازند. هنر گارگردان. تدوينگر و آهنگساز فيلم در اين است كه چطور اين سه داستان را روايت ميكنند تا اثري واحد بر بيننده بگذارند.
فيلم تلخ است. و نمايشي از انسانهايي كه ناديده گرفته ميشوند. آنجا كه پرستار بچه مكزيكيتبارعليرغم تلاشي كه براي مراقبت از كودكان آمريكايي ميكند. به راحتي حسش و خواستهاش ناديده گرفته ميشود. و از آمريكا بعد از 16 سال زندگي اخراج ميشود.
در داستاني ديگر خانوادههاي فقير مراكشي كه مورد ضرب و شتم پليس واقع ميشوند. فرزند شان توسط پليس كشته ميشود. هيچكس به روزگار آنها توجه نميكند درحالي كه رسانهها و پليس با ولعي تمام به وضعيت زن آمريكايي مصدوم ميپردازند.
ويا دختر ژاپني كر و لالي كه كسي او را و نياز به توجه و ارتباط و همينطور نياز جنسياش را به رسميت نميشناسد. و دنياي اطراف دختر از فهميدن موقعيت او عاجزند.
سه موقعيت در سه داستان كه ظاهرا هيچكس در آنها مقصر نيست اما تلخ است و ظالمانه. و نه پليس. نه رسانهها و نه قانون. هيچكدام نه موقعيت بد آسيبديدهگان آن را ميفهمند و نه سعي ميكنند كه بفهمند.
اين نفهميدهشدن نااميدكننده آدمهاي فيلم را به نابودي ميكشد. فيلم پايان خوشيست براي خانوادهي آمريكايي و تنها ماندن ديگران با رنجها و دردهايشان كه بايد به دوش بكشند.
سردهاي آهنين
تو را كه محو ميشدي
ميان آتش و صداي انفجار
كسي نديد
تو و هزارها مثل تو
جسد شديد
عدد شديد
ساعتي گذشت و شعلهاي نماند
سكوت آمد
و كسي نبود
خيابان حادثه چه سرد بود و بيقرار
كسي نبود
ميان لاشههاي آهنين
نشانهاي به جا نمانده بود
و از تو يك نگاه هم نمانده بود
-------------------------
به ياد كساني كه ديروز در انفجاري زندهزنده سوختند
مطلب را به بالاترین بفرستید
جنگي كه در اين نزديكيست
سخنگوي وزارت خارجه حمله به ايران از سوي آمريكا را رد كرده است. همانطور كه مقامات رسمي آمريكا رد كردهاند. اما از سوي ديگر ظاهرا ارتش و سپاه پاسداران در ابعاد قابلتوجهي در حال استخدام نيرو هستند. همچنين نيروي انتظامي هم در حال جمعآوري سربازان فراريست.
اين رفتار نهادهاي نظامي ايران درست همان كاريست كه ديرزمانيست ارتش آمريكا در حال انجام آن است. تدارك نيروي نظامي و آموزش زبان فارسي به آنها. سياستمداران دو كشور پياپي بر حل بحران از طريق ديپلماتيك تاكيد ميكنند اما از سوي ديگر هيچكدام كوتاه نميآيند.
مطلب را به بالاترین بفرستید
پايان غارنشيني
وقتي بعد از پانزده روز غارنشيني - همونطور كه در سستي فصل بهار گفته بودم – اومدم بيرون، اولين چيزي كه ديدم يه تصادف بود. كه يه موتوري آش و لاش شد. ميخواستم برگردم و به رسم خوش غارنشيني ادامه بدم ديدم نميشه. چون شارژ اينترنت نداشتم و بايد يه كارت جديد ميخريدم از سرويس قبلي راضي نبودم و نميخواستم تلفوني شارژ كنم. در ضمن بايد رمز ملي كارتم رو هم عوض ميكردم. چون تا آخر ماه فقط فرصت هست براي تغيير اون، البته اگه اينكار رو هم نميكردم اتفاق خاصي نميافتاد.
تو اين دو هفته بايد با دانشگاه تسويه حساب ميكردم كه نكردم. وقتي ديگه صحبت ادامه تحصيل در كار نيست و بايد پيگير كار سربازي باشم. علاقه و رغبتي به اين كار نيست. شايد من سرباز شدم و آقايون الكي الكي جنگي راه انداختن و زوركي شربت شهادت رو قطرهقطره چكوندن تو حلقمون. اين دنيامون رو كه خراب كردن اين طوري شايد اون دنيامون رو آباد كنن. البته اگه اون دنيايي باشه اون هم با كيفيتي كه اينها ميگن.
چندتا از دوستان هم شاكي شدن كه چرا از تعطيلات برگشتم تماس نگرفتم. ناسلامتي من غارنشين بودم. درسته كه اتصالم رو به اينترنت از دست ندادم ولي اگه قرار باشه دايم پاي تلفون هم باشم، ديگه اعتبار غارنشينيام زير سوال ميرفت.
همين الان يعني ساعت دوازده شب، در زدند و صابر خبر آورد كه دو نفر اومدن ميگن كه همسايهي طبقهي چهارم ظاهرا ناپديد شده! اون هم يك هفتهاي هست كه سر كار نرفته. هيچكس ازش خبر نداره و موبايلش هم جواب نميده. شايد آقاي همسايه جديجدي رفته باشه تو غار!!
با اين اوصاف عجب سالي بشه امسال!!!
راستي صد رحمت به اياسپي قبلي.
مطلب را به بالاترین بفرستید
ميهنپرستي از راه دور
سالها پيش كه فيلم دايره ساختهي جعفر پناهي تازه در خارج از ايران به نمايش درآمده بود، واكنشهاي تندي از سوي ايرانيان به آن ميشد. يادم هست ضابطي جهرمي مستندساز و مدرس دانشگاه در كلاسي در اينباره اين طور ميگفت كه تعدادي از غربيها بعد از ديدن فيلم به كشورش نگاهي تحقيرآميز كرده و از او ميپرسند، يعني شما با زنانتان اين گونه رفتار ميكنيد؟
ايشان با چنان حرارتي حرف ميزد و در حالي كه چهرهاش كاملا برافروخته بود به فيلم حمله ميكرد و به نوعي آن را سياهنمايي كاسبكارانه ميدانست. من آن روز فيلم را نديده بودم و فقط شنوندهي حرفهايشان در كلاس درس ماندم.
بعدها كه فيلم را ديدم. محتواي آن را چيز دوري از زندگي مردم ايران كه خودم در جريان آن بودم نيافتم. اما واكنش ضابطي جهرمي هرگز از يادم نرفت. و اين ميهنپرستي واكنشي در برابر قضاوت غربيها نسبت به ايران همواره در ذهنم ماند.
در وبلاگستان هم از اين دست واكنشها را به ويژه در ميان وبلاگنويسان آن سوي آبها ميتوان ديد. ايرانياني كه در ميان غربيها زندگي ميكنند و ناچارند هر روز و هر لحظه نگاههاي شماتتبار و تحقيرآميز آنها را نسبت به خود و ميهنشان تحمل كنند. دچار نوعي از ميهنپرستي ميشوند كه گاهي به نظر ميرسد واقعيتهاي ايران معاصر را فراموش كردهاند.
در همين باره بيغيرتي ميهنپرستانهي من را هم بخوانيد.
ايرانيان فرزندان اهريمن شدهاند
گذار از وضعيت انحطاط جز از مجراي انديشيدن دربارهي آن امكانپذير نخواهد شد و اگر تاكنون در اين باره نينديشيدهايم، به معناي آن نيست كه خار انحطاط در سراسر پيكر تاريخ، فرهنگ و تمدن آن نخليده است، بلكه با توجه به تجربهي مغرب زمين كه از همان آغاز، يعني سپيدهدم فرهنگ يوناني [توسط افلاطون]، به انحطاط انديشيده است، ميتوان گفت كه فقدان مفهوم انحطاط در يك فرهنگ، بيانگر عدم انحطاط نيست، بلكه عين آن است.
(طباطبايي، سيد جواد، زوال انديشهي سياسي در ايران )
طباطبايي شايد تنها متفكر ايرانيست كه در تحليل و تعليل عقبماندگي ايران و ايرانيان به جاي فرافكنيهاي پايانناپذير و علتيابيهاي بيروني، آنقدر جامعهي ايراني را درونكاوي ميكند، تا زمينههاي ساختاري انحطاط ايرانيان را بازشناسي نمايد. و تابلوي "خانه از پايبست ويران است" را بر پيشاني تاريخ ايران ميآويزد. به لحاظ عمق و دقت حرفهايش گزافه نيست اگر او را جديترين انديشمند ايراني معاصر بدانيم.
او در به چالش كشيدن قلل افتخار ملي و نقد متفكرين بزرگ آن صراحتي دارد كه هم تحملش سخت است و هم تامل بر آن. به هر حال او سالهاست كه در خارج از ايران به دقت تاريخ ايران را بررسي نموده و بيهيچ هياهويي بنيانيترين نقدها را بر فرهنگ و تمدن چندينهزارسالهي ايران زمين كرده است. هم او ريشهي انحطاط جامعهي ايراني را در انحطاط اخلاقيشان مييابد.
شرقيان به واسطهي اين كه دريافت خردمندانهاي از سرشت جامعهي انساني ندارند، آشكار شدن هر گونه بحراني را همچون آسيبي اجتماعي تلقي كرده و آن را به عنوان نوعي بيماري ننگين زير حجابي پنهان ميكنند و چنان سياهزخم را با گلاب شستشو ميدهند و بر آن ورد ميخوانند كه بوي الرحمان از همهي اركان آن بلند شود. پارسيان باستان را رسم بر آن بوده است كه براي پيروزي بر اهريمن، رودررو و با خيره شدن در چشمان او، با پتيارگي به چالش برميخواستند، اما بنابر آن چه از تاريخ زوال ايرانيان برميآيد، اينان توان رويارويي با اهريمن و پتيارگي را از دست دادهاند و اين امر را سببي جز آن نيست كه پارسيان، با تكيه بر گفتار، پندار و كردار نيك، بر توانايي خود، در دشمني با اهريمن آگاه بودند و حال آن كه ايرانيان دورهي زوال را اگر چالشي با اهريمن هست ظاهري است. زيرا بيشترين آنان با رويگردان شدن از گفتار، پندار و كردار نيك به فرزندان اهريمن تبديل شدهاند.
(طباطبايي، سيد جواد، زوال انديشهي سياسي در ايران )
مطلب را به بالاترین بفرستید
كودكانه
سنگينتر از آن اند
كه به صدا درآيند
ناقوسها
و چشمها
خوابتر از آن كه اشك بريزند
تو اما
كودكي بودي
كه جان دادي
تا به جان نخري
گناه بزرگ شدن را
مطلب را به بالاترین بفرستید
هيچكاك با طعم سكس و خشونت
چند شب پيش با تعدادي از دوستان دستهجمعي كوكب سياه آخرين ساختهي برايان ديپالما را ديديم. فيلمهاي او معمولا سرشار از سكس و خشونتند. اين يكي هم مستثنا نيست. بر اساس داستان واقعي قتلي فجيع در آمريكاست كه هنوز هم معماي آن حل نشده است. اما ظاهرا ديپالما براي اين داستان پاياني طراحي كرده و گرهي ماجراي قتل را در پايان فيلمش گشوده است.
روح ديپالمايي كه ريشههاي هيچكاكي دارد در اين فيلم هم ساري و جاريست. اين فيلم خيلي وابسته به ديالوگ و نريشنهاي پرحجمش است. و بدون دقت در آنها داستان پيچيدهي جنايي آن خوب فهميده نخواهد شد. در حاشيهي فيلم البته گريزي به آلودگي پليس و فيلمسازان هاليودي هم زده ميشود.
رويهم رفته فيلم بدي نبود. اما هرگز برانگيزانندهتر از كارهاي قديمي ديپالما نيست. مخصوصا فيلم آماده براي كشتن و صحنهي پرتعليق تعقيب و گريز در گالري نقاشي.
انسانها چرا آدم ميكشند؟
برادركشي قابيل شايد آغازي استعاريست براي رفتاري از انسان كه گمان نميكنم هرگز پاياني بر آن متصور باشد. به جز در فيلمها تا به حال صحنهي قتلي را از نزديك نديدهام و اميدوارم هرگز هم نبينم. اما با خودم بارها فكر كردهام كه آيا شرايطي هست ويا فردي كه من حاضر به قتل او باشم؟
يكبار كه اين سوال را در جمعي پرسيدم. تعدادي ليستي از انسانهاي مغضوب خود را نام بردند كه آنها را سزاوار كشتن ميدانستند. ليستي كه شايد خيليهايشان را شما هم بشناسيد و شايد در ليست آماده براي كشتن شما هم حاضر باشند.
اين سوال به گونهاي ديگر زمان اعدام صدام هم مطرح شد، آيا ما مجاز به كشتن حتا امثال او هستيم؟ اين مجاز نه بر اساس مجوز قانوني و شرعي است. بلكه منظور من مجوز انسانيست. آيا به قول شان پن در فيلم آخرين قدمهاي يك محكوم به مرگ، قتل قتل است چه قانوني و چه غيرقانوني؟
در این باره پارچههاي سفيد و خونآلود و تريلوژي اعدام را هم بخوانيد.
مطلب را به بالاترین بفرستید
صداي اكثريت خاموش
اشپيگل ديروز گزارشي خواندني از نشست جمعي از روزنامهنگاران و وبلاگنويسان عرب كه براي تحقق جامعهي مدني و حقوق زنان در كشورهاي اسلامي خود تلاش ميكنند، منتشر كرده است. ترجمهي اين گزارش را اينجا آوردهام. اميدوارم كه شيوا و روان باشد و البته مورد پسند خوانندگان علف هرزه. با تشكر از عليرضا قراباغي عزيز كه چند پيشنهاد اصلاحي براي بهتر شدن ترجمه ارايه دادند.
اولين به اصطلاح " قتل ناموسي" كه رعنا حسيني دربارهي آن نوشت داستان دختري شانزده ساله بود كه به دست برادرش كشته شد. بعد از آن كه مورد تجاوز برادر ديگرش قرار گرفته بود. حسيني به ياد دارد كه " خانواده دخترشان را گناهكار ميدانستند و ميگفتند او برادرش را وسوسه كرده است." اين مساله در سال 1994 زماني اتفاق افتاد كه رعنا اولين هفتههاي كارياش را در روزنامهي انگليسي زبان جردن تايمز ميگذراند. جايي كه در ابتدا قرار بود او دربارهي " زيباييهاي زندگي" مثل هنر، ادبيات و موسيقي بنويسد.
او [ رعنا] دختري متولد 1967 از والديني فلسطيني است كه يك سال بعد ازتولد او از بيتالمقدس به امان پايتخت اردن مهاجرت كردند. سپس به دانشگاه اوكلاهاماسيتي رفت تا روزنامهنگاري و هنر بخواند. اما در بازگشت به اردن [ و شروع به كارش به عنوان خبرنگار] بود كه فهميد " زندگي يك زن ارزش چنداني ندارد" و قربانيان تجاوزهاي جنسي " دوباره [ توسط خانوادهها ] مجازات ميشوند."
ميگويد: " اين مساله براي من قابل تحمل نبود." [ و به اين ترتيب ] او 13 سال گذشته را دربارهي قتلهاي ناموسي و جنايات خانوادگي نوشته و در اين موضوع خبره شده است. او ميگويد: " هرساله در حدود 25 مورد [ قتل ناموسي ] اتفاق ميافتد" و پليس و دادگاه تقريبا هميشه " به ناموسپرستي خانواده بيشتر از جان قربانيان اهميت ميدهند."
به عقيدهي حسيني قوانين حاكم هم بخشي از جامعه است. و چون در اردن انتقاد مستقيم به سيستم قضايي خلاف قانون است و نميتوان مستقيما به قضات حمله كرد. لذا او از منظر زن قربانيشده و دختر مورد تجاوز دربارهي موضوع مينويسد. او به ديدن خانوادهها ميرود و با عاملان قتلها مصاحبه ميكند و دربارهِ شرايط هر مورد قتل تحقيق ميكند. " خانوادهها فكر ميكنند با ارتكاب به قتل سرپوشي بر مساله ميگذارند." او ميگويد: " اما در واقع [ با اين كار ] آنها فاجعهي ديگري را آغاز ميكنند."
" جامعه به كندي دارد ميفهمد كه قتلهاي خانوادگي صرفا زير سوال رفتن شرافت خانوادگي نيست كه درون خانواده و محدودهي تاريكش به آن رسيدگي شود." او ميگويد: " بلكه مسالهايست كه به كل جامعه مربوط است." او معتقد است كه وظيفهي او جا انداختن اين مساله براي خوانندگانش است. " به اين دليل است كه من مينويسم و به اين خاطر است كه من در اين جايگاه [ روزنامهنگاري ] قرار گرفتهام." اين حرفيست كه او در كنفرانسي كه از سوي موسسهي راند در دوحه برگزار شده است ميزند.
راند يك سازمان تحقيقاتي غيرانتفاعي مستقر در سانتا مونيكاي كاليفرنياست كه محليست براي همانديشي بيش از 600 محقق و دانشگاهي كه دربارهي موضوعاتي با گسترهي سياست تا اجتماع تا اقتصاد و دربارهِ مسايلي متنوع چون برابري مدني، جمعيت و پيري جامعه و تروريسم و امنيت ملي تحقيق ميكند. آزادي مطبوعات در كشورهاي عربي يكي از اين موضوعات است.
بعد از حملات 11 سپتامبر2001، راند در جستجوي شركايي در جهان اسلام بوده است تا براي گسترش حركتي سكولار و دموكراتيك در جهت مقابله با بنيادگرايي مذهبي تلاش نمايند. بيجهت نيست كه اين كنفرانس در دوحه پايتخت قطر برگزار شد. شيخنشين ثروتمندي كه خود را قدرت روبه رشد منطقهي خليج فارس ميداند. دوحه در تلاقي ناخوشايندي ديگر محل استقرار شبكهي خبري مناقشهانگيز الجزيره است.
اگرچه قطر كه در سال 1971 استقلال يافته چيزيست غير از دموكراسي غربي، اما وضع آن نسبت به همسايگانش به شكل معناداري روبه بهبود است. قانون اساسي آن، مصوب 2003، حق آزادي عقيده، آزادي مذهب، آزادي اجتماعات را به رسميت شناخته و استقلال سيستم قضايي و تساوي در برابر قانون را تضمين ميكند.
در قطر هيچ حزبي وجود ندارد و به جاي پارلمان اين شيخنشين داراي مجلسي مشورتيست كه 35 عضو آن به وسيلهي امير قطر تعيين ميشود. اما بعد از انتخابات شهرداري سال 1999، زنان حق راي داشتهاند، امتيازي كه خواهران همسايهشان در عربستان خواب آن را هم نميبينند. همسر امير قطر صورت خود را نميپوشاند و با اشتياق در همايشهايي كه موضوعشان گسترش آموزش، تربيت كودكان يا مبارزه با بيسواديست حاضر ميشوند.
اما عليرغم پيشرفتها و تلاشها كه براي دستيابي به آزادي بيشتر مطبوعات شده است، نمايندگان حاضر در اين نشست در دوحه گروه كوچكيست متشكل از ده دوازده زن مرد مانند رعنا حسيني، كه ميخواهند شرايط زندگي در كشورهايشان را با آموزش مردم، انتقاد از حكومتها و ارتباط با يكديگر بهبود بخشند .
محمود اليوسف وبلاگنويس بحريني مشهوريست. او ميگويد " صداي اكثريت خاموش است." محمود اليوسف، تاجر و بلاگر بحريني در كنار حسيني نشسته است. يوسف روزهايش را با تجارت محصولات high-tech سپري ميكند و شبها را با نوشتن مطالب انتقادي دربارهي حكومت بحرين در وبلاگش ميگذراند.
يوسف چندي پيش مجبور شد جريمهاي معادل 1000 يورو بپردازد، تا به خاطر بيعرضه خواندن وزير تازهكار كشاورزي در وبلاگش، زنداني نشود. " از نظر من وظيفهشناسي و ميهنپرستي يعني دغدغهي كار نيكو كردن براي كشور و مردم آن است فارغ از گرايشهاي مذهبي يا نژادي. و منتهاي كوشش من سعي در اصلاح نارساييهاييست كه ميبينم و دفاع از كساني كه سزاوار حمايت هستند." اين مطلبي است كه او در يك پست وبلاگش نوشته است.
يوسف متولد سال 1962 است كه در مدارس كاتوليكها و پروتستانهاي بحرين، هردو، درس خوانده است. سپس در اسكاتلند به دانشگاه ميرود و به عنوان خلبان مدتي را در فورت ورف ايالت تگزاس كار ميكند. تا سال 1986، او براي سيستمهاي تابلو اعلانات كه پيشآهنگ اينترنت امروزي محسوب ميشدند، خبر و تفسير مينويسد. او ميگويد تبديل شدنش به يك بلاگر حرفهاي در سال 2003 تحقق ميپذيرد.
امروزه وبلاگ او به طور متوسط ماهانه 8/1 ميليون بازديدكننده دارد و يوسف يكي از مشهورترين وبلاگنويسان جهان عرب به حساب ميآيد. به دليل اين كه به زبان انگليسي مينويسد، خوانندگان بسياري خارج از خاورميانه هم دارد. او معتقد است كه " اينترنت جهان را به سمت دموكراسي پيش ميبرد." وي ميگويد " اينترنت براي قدرتها و حكومتهاي نادان بيشترين خطر را ايجاد خواهد كرد. و ما ميخواهيم حامل بخشي از اين پيشرفت باشيم. شما غربيها نبايد از ما بهراسيد. ما عرب هستيم. مسلمانيم و نه هيولا."
يوسف از نوعي " شورش منظم" در جهان عرب صحبت ميكند و ميگويد كه زمامداران نميخواهند بپذيرند كه " غول از چراغ جادو بيرون آمده" و ديگر نميتوان او را سر جايش برگرداند، و اين [ غول ] اطلاعات و دانش است كه سرمنشا قدرت خواهد بود.
مسالهاي كه او جديدا در وبلاگش مطرح كرده است اين است كه چرا ورود به نيمي از بحرين براي ساكنان آن ممنوع است. او ميگويد " حكومت بخش جنوبي كشور را منطقهي ممنوعهي نظامي اعلام كرده است." و با استفاده از امكانات گوگل ارف، او كشف كرد منطقهاي كه از آن به عنوان اراضي نظامي تعبير ميشود و دولت نميگذارد بحرينيها آنجا را ببينند در واقع قصرهاي خانوادهي سلطنتيست، كه ميخواهد دور از چشم ديگران در آن به خوشگذراني بپردازد. يوسف با خودش گفت كه نبايد فقط خودش از اين مساله خبر داشته باشد.
اين مبارزات محكم براي يوسف جمعيتي از هوادار ايجاد كرده كه هر روز بر تعداد آنها افزوده ميشود. او ميگويد " من صداي اكثريت خاموشي هستم كه كمكم دارد ميآموزد خودش حرف بزند." براي مسلمانان سكولاري مانند يوسف، " آزادي فردي" مهمترين ارزش است. او معتقد است كه ايمان و دين چيزهايي اند كه به ارتباط شخصي فرد با خدا مربوط است، بدون هيچ واسطهاي كه بخواهد براي او تعيين كند كه چه بايد بكند."
مسجد يوسف شبكهي جهاني اينترنت است، ابداع نويي كه " به ما كمك خواهد كرد تا همهي آنچه را از دست دادهايم دوباره بيابيم."- آزادي، بزرگي و اميد به زندگي بهتر كه همان خوشبختيست.
عشق بيمانند. اين مفهوميست كه بشرا جميل براي مدتي طولاني از ذهن خود زدوده بود. متولد 1955است و دختر پليسي كه حرفهي دومش هنرپيشگي بوده است. بشرا جميل معلم زيستشناسي [مدرسهاي] در بغداد بود. كه در سال 1979 با تسلط كامل صدام بر قدرت، زندگياش دستخوش تغييرات ناگواري شد.
او به ياد ميآورد كه " مجبورمان ميكردند به دانشآموزان دروغ بگوييم." بعد از بيش از 10 سال تن دادن به تاييد حكومت، او و شوهرش، خليل، تصميم گرفتند عراق را ترك كنند. او ميگويد " اين تنها راهي بود كه ميتوانستيم با آن منزلت خود را حفظ كنيم." آنها به مقامات مهاجرت عراق ميگويند كه به ليبي ميروند. اما در عوض، يكسال را در خارطوم پايتخت سودان سر ميكنند تا اجازهي مهاجرت به كانادا دريافت ميكنند. اما در ماه مي سال 2003، ميفهمد كه براي زندگي در كانادا ساخته نشده است. گرد از گذرنامهي عراقي خود ميگيرد و راهي بغداد ميشود. و شوهر و دو فرزندش را كه حالا بزرگ شدهاند در كانادا تنها ميگذارد.
زندگي پرآشوبي را در پايتخت عراق ميگذراند تا اين كه سرمايهي تاسيس ايستگاهي راديويي را از صندوق سازمان ملل براي امور زنان دريافت ميكند. شبكهي المحبه به معناي عشق از اول آوريل 2005 برنامههايش را شروع ميكند. وقتي به خاطر بمبگذاري در اكتبر همان سال تعطيل شد، دوباره كارش را با شش ماه وقفه از سر گرفت.
اكنون المحبه هر روز هشت ساعت برنامه پخش ميكند و 15 نفر را در استخدام دارد كه از دستمزد ناچيزي كه ميگيرند خوشحالند. مخاطبان هدف [ اين برنامهها ] "عمدتا و نه منحصرا" زنان هستند. جميل ميگويد چون زنان "بار زندگي روزمره را بر دوش ميكشند."
آنها عليرغم خطر مرگي كه گردش در بازار تهديدشان ميكند، به خريد ميروند. آنهايند كه از بازار سياه دارو ميخرند و آنهايند كه جسد عزيزانشان را از غسالخانهي شهر تحويل ميگيرند. جميل ميگويد " مرگ بخشي از زندگي شده است. زنان به آن فكر نميكنند. آنها به مرگ عادت كردهاند." در شهري كه زندگي اجتماعي رنگ باخته است، يك تماس تلفني با راديو و صحبت كردن با مجري، براي بسياري از مردم تنها ارتباط غيررنجآوري است كه با دنياي بيرون دارند. "شما نميتوانيد شرايطي را كه ما در آن ما زندگي ميكنيم حتا تصور كنيد." [ اينها حرفهايي است كه جميل به زبان ميآورد.]
زندگي در بغداد به ويژه براي زنان بيوه و بسيار سخت است و آنها براي حفظ امنيت خود تن به "ازدواج موقت" كذايي ميدهند، كه "حدود يك ساعت يا بيشتر يا تا هر وقت كه مرد بخواهد طول ميكشد." او معتقد است ازدواج موقت كه تعبير ديگري از فاحشگيست، "براي بسياري از زنان فقير تنها راهيست كه ميتوانند خود و فرزندانشان را سير كنند."
براي جلوگيري از نااميد شدنش از بهبود اوضاع، جميل عكس مادرش، عزيزه، را هميشه همراه دارد. تصويري كه در سال 1948 گرفته شده و زني جوان را با عينك آفتابي نشان ميدهد كه مقابل دوربين قيافهاي مغرور به خود گرفته است. عكس چنان زرد و رنگ و رو رفته است كه نشان ميدهد " روزگاري اينجا زندگي عادي [و آرامي] جريان داشته است و ميتوان يكبار ديگر آن را تجربه كرد."
بعد از كنفرانس دوحه، بشرا جميل از طريق امان به بغداد باز خواهد گشت. او ميگويد دیدار با ديگران احساس خوبي [از آرامش به او] ميدهد. چرا كه آنها هم در شرايطي مشابهي كار ميكنند كه در آن آزادي كالاي مجازي نيست. او ميگويد اولين كاري كه به محض ورود به بغداد انجام خواهد داد روشن كردن راديوي ترانزيستورياش است " تا ببيند المحبه آيا هنوز هم پخش ميشود."
جايي كه ترس شرط عقل است
با شنيدن خبر موفقيت هستهاي كشور چه حسي به شما دست داد؟ اين سوال را خبرنگار تلويزيون از عدهاي ميپرسيد. غرور. افتخار. و سربلندي. جواب زن و مرد و پير و جواني بود كه بر صفحهي تلويزيون ظاهر ميشدند.
در اين بين هيچ كس جواب نداد: ترس. اين يكي جواب من است به سوال خبرنگار. نه فقط از اين بابت كه جنگي در پيش خواهد بود. بابت ديدن چاقو در دست مست. داشتن توان توليد سلاح هستهاي وقتي در اختيار كساني باشد كه نميتوان به درايت و انسانيتشان اعتماد كرد. هيچ حسي به جز ترس نميآفريند.
در اين چندسال، از آغاز انقلاب تا به حال، بيعقلي و بياخلاقي كم نديدهام. اينهايي كه امروز دركارند همانهايند و هر لحظه بايد ترسيد كه كشور را و دنيا را بيشتر از اين كه هست دچار مشكل كنند.
مطلب را به بالاترین بفرستید
اتاق صورتي
نقاشها همهي اتاقها را رنگ كردند و ماند اتاق من و احمد. پرسيدند چه رنگي به اتاق بزنند. پدرم گفت هرچي خود بچهها بگويند و من و احمد بدون هماهنگي با هم يك صدا گفتيم صورتي!
و از آن به بعد آن اتاق شد اتاق پلنگ صورتي به خاطر عشق ما دوتا بچه به پلنگ صورتي. به اختصار اتاق پلنگ و صورتي هم ميناميديمش. اين اسم اين قدر تكرار شد كه ورد زبان همهي خانواده شد. الان بعد از حدود بيستوپنج سال كه اتاق خيلي عوض شده و ديگر حتا صورتي هم نيست. باز هم به اتاق ميگوييم اتاق صورتي هر مهمان تازهآشنايي تعجب خواهد كرد كه اين اتاق كه گچ سفيد دارد چطور صورتيست؟!
نميدانم شما چقدر عشق كارتون هستيد. اما من در سن سي سالگي هم نميتوانم از كارتونهاي محبوبم بگذرم. هنوز هم اتوبوس جهانگردي، اسطورهي گروهبان دودو و استخوان صورتي يادم هست.
امروز انيميشنهاي قديمي «برونو بوزتو» را ميديدم. هرچند كارهاي تاملبرانگيز بوزتو با كارتونهاي كودكي كاملا متفاوت است. اما ناخواسته ذهنم را برد به بيستوپنج سال پيش.
مطلب را به بالاترین بفرستید
بمبهاي دستساز هستهاي
فكر ميكنيد در ايران چه تعداد سوپرماركت وجود دارد؟ و چند زيرزمين هست؟ آيا تعداد شانزده سالههاي ايراني را ميدانيد؟
آمريكا همهي اينها را ميداند و نيز ميداند كه احمدينژاد شوخي نميكند و جوك هم نميگويد! پشت گفتههاي بچهگانه و سادهي او تفكراتي راهراه و ارادهاي مردانه وجود دارد. كه معناي آن تهديد است.
اين گونه است كه پيام دولت ايران را دريافت كرده و ترجيح ميدهد دولت ايران را با انرژي صلحآميز هستهاياش تحمل كند تا گرفتار چريكهاي هستهاي ايراني نشود.
بنابراين شوخيهاي هستهاي رييسجمهور را جدي بگيريد. ما خيلي مهم و تواناييم. همانگونه كه در طول تاريخ اينگونه بودهايم!
جشن هستهاي بر همگي خوش!
مطلب را به بالاترین بفرستید
سستي فصل بهار
سه صفحه از خاطرات ژان رنوار فيلمساز فرانسوي را ميخواني يا فيلم شازده احتجاب را ميبيني. ولي زياد طول نميكشد كه كتاب را ميبندي و بيخيال ادامهي فيلم ميشود. كسالت زندگي بد دردي است و به اين راحتيها درمان نميشود.
در انواع پزيشنها ميخوابي. خوابت هم نميبرد. هيچ موسيقي اعم از فاخر و درپيت هم حسي در تو برنميانگيزد. حتا صداي كوهن. وبگردي هم هيجاني ندارد. چون با اين حال و روز تو هيچ خبري و حرفي برانگيزاننده نيست. حتا سايتهاي بيادبي! هم بيتاثير است.
مطلب را به بالاترین بفرستید
محمد مردي كه بايد از نو شناخت
اين روزها جشن ولادت و بزرگداشت پيامبر اسلام است. مردي كه خودش، دينش و پيروانش مدتهاست مورد توجه بسياري از غيرمسلمانان هم قرار گرفته است.
اگر به عقايد مسلمانان دربارهي پيامبرشان مراجعه شود، به نظر خالي از اغراق نميرسد. البته اين مساله منحصر به اسلام نيست بلكه بسياري از اديان و مكاتب نسبت به بنيانگذاران خود بيش از حد افراط ميكنند و براي آنها ويژگيهايي حتا فوق بشري برميشمارند.
محمدي كه در قرآن خود معترف است كه « انا بشر مثلكم.» آنچنان مقامي از عصمت و علم مييابد كه بهانهي خلقت جهان از سوي خدا تلقي ميشود و در تعابير متكلمان اسلامي عقل اول و نخستين خلقت خدا نام ميگيرد.
بعد از تنشهايي كه در سالهاي اخير ميان دنياي مسلمانان با دنياي غرب مدرن رخ داده است. بسياري از مردم دنيا به سمت آشنايي و شناخت محمد و اسلامش روي آوردهاند.
اما به نظر ميرسد ضروريتر از نياز غربيها، خود مسلمانان محتاج به بازخواني او هستند تا بدانند حد و حصر اسلامشان كجاست؟ تا انسان بودن و معاصر بودن خود را زير آوار خرافه و تعصب مذهبي مدفون نكنند.
مطلب را به بالاترین بفرستید
نمايش رافت
وقتي زور اقتدار اسلامي به استكبار جهاني نرسد. رافت اسلامي و مهرورزي احمدينژادي به ميان ميآيد، تا بدون آبروريزي نيروهاي انگليسي را آزاد كند. هر چند هنوز هم فرصت براي انگليسيها هست تا با افشاگري نسبت به دوران بازداشت نيروهايشان، جنگ تبليغي را پيش ببرند.
كاش همين واكنشهاي تند و محكم نسبت به بازداشت و دستگيري روزنامهنگاران و منتقدين سياسي اجتماعي داخل هم صورت ميگرفت تا چنين مظلوم واقع نشوند.
دولت ايران انگليسيهايي را كه متجاوز به تماميت ارضي كشور ميناميد بعد از دو هفته بازداشت با كلي ژست حسننيت آزاد كرد. اما منتقدين خود را به حبسهاي چندين ساله محكوم ميكند و آب از آب تكان نميخورد.
از قضا حكومت ايران خشونت و عصبيت خود را نثار مردم خودش ميكند و رافت و تسامح را نثار بيگانگان. بدا به حال ملتي كه حكومتش از ديگران بيشتر از مردمش بترسد.
مطلب را به بالاترین بفرستید
دوباره روز از نو
ديروز كه به تهران برگشتيم. تعطيلات پايان يافت. ديروز در مسير برگشت هوا خوب بود. آب و هواي تهران با ما چنان كرده كه وقتي آسماني آبي روشن، دشتي وسيع و سرسبز و در ميان اين دو كوههايي سفيد و پر برف ميبينيم. دست و پايمان ميلرزد و حسابي كيف ميكنيم.
دوباره برگشتيم تا در تلاشي دو جانبه هم ما تهران را خفه كنيم از دود و ازدحام و هم او ما را. سفر ديروز هرچند چهار ساعت بيشتر طول نكشيد ولي خيلي خوش بود كاش ميشد دايم السفر بود. گشت و ديد و فهميد. خود را و دنيا را.
راستي در سفر يك سوال به ذهنم رسيد:
اگر دو ماشين مسافتي مشابه را بپيمايند كه اولي يك سوم مسافت را با سرعت x و يك سوم را با سرعت 2x و يك سوم مسافت پاياني را با سرعت 3x برود و دومي يك سوم اول زمان سفر خود را با سرعت x و يك سوم بعدي زمان را با سرعت 2x يك سوم آخر را با سرعت 3x طي كند كدام زودتر ميرسند؟
مطمئن باشيد با هم نميرسند!
مطلب را به بالاترین بفرستید
معرفي قالب جديد
در اين تعطيلات به كمك يك كتاب و البته سايت w3schools مقداري html ياد گرفتم كه نتيجهي آن تغيير قالب علف هرزه شد. يعني روي سر وبلاگ خودم دارم سلماني ياد ميگيرم.
صفحهي اصلي سه ستون دارد.
ستون اول شعر معرفي وبلاگ است. هميشه ثابت خواهد ماند.
ستون دوم آخرين پستهاي وبلاگ را نشان ميدهد و لينك برخي از دوستان كه سايت يا وبلاگشان را ميخوانم.
ستون سوم كه از همه عريضتر است. پستهاي وبلاگ قرار دارد. ابتداي هر پست با تاريخ و چند لينك از جمله لينك نظرخواهي و لينك پست قرار دارد.
پس دقت كنيد كه كامنتهاي خود را برخلاف اكثر وبلاگها در كامنتدوني بالاي هر پست قرار دهيد. نه پايين آن.
صفحهي آرشيو هم داراي سه ستون است كه دسترسي شما را به مطالب قبلي علف هرزه راحت ميكند.
ستون اول مانند ستون اول صفحهي اصلي علف هرزه است.
در ستون دوم ميتوانيد دستهبندي پستهاي علف هرزه را بر حسب موضوع نوشتهها و نيز ماههاي سال مشاهده كنيد.
و در ستون سوم عنوان تيتر همهي مطالب به همراه لينك به آنها قرار داده شده است كه اميدوارم مفيد باشد.
خوشحال ميشوم اگر نظراتتان را براي بهتر شدن علف هرزه بخوانم.
مطلب را به بالاترین بفرستید

