تبليغاتX
علف هرزه‌‌

------- علف هرزه --------------------------------------------------

a

پربيننده ترين مطالب علف هرزه

فهرست كامل مطالب

فهرست موضوعي

لينك‌هاي ديگران

جستجو در علف هرزه
و من انگار گیاهی کوچک
و تو آن نور
که از دور
به من می‌تابی
عمر من کوتاه است
همه می‌میرند
اما علف هرزه‌ی کوچک
زودتر خواهد مرد
باغبان خیلی زود
خواهد چیدش
فردا
وقتی خورشید بیاید بالا
او نخواهد فهمید
که زمین یک نفر کم دارد

حامد صادقي صفت
hssefat[at]yahoo

صفحه‌ي اصلی
صفحه‌ي آرشيو

اخبار جهان
Google News
Yahoo News
Reuters
United Press
Herald Tribune
AFP
Spiegel
Guardian
Observer
Le Monde
Le Monde Diplomatic
Telegraph
Independent
Haaretz
CS Monitor
Times
NY Times
Washington Post
USA Today
Wall Street Journal
Financial Times
Bloomberg
Euro News
France 24
BBC
DW
CNN
Aljazeera
Fox News
Market Watch
Time
Newsweek
Businessweek
Economist
Religion News
All Headline News
الجزيره
الشرق الاوسط

اخبار ايران
ايرنا
ايسنا
خبرگزاري فارس
خبرگزاري مهر
واحد مركزي خبر
خبرگزاري اقتصادي ايران
همشهري آن‌لاين
ايران
ايران ديلي
الوفاق
كيهان
كيهان لندن
جمهوري اسلامي
جام جم
روزنا
اعتماد
كارگزاران
سرمايه
جهان صنعت
دنياي اقتصاد
شبكه‌ي خبر
پرس تي وي
دويچه‌وله فارسي
بي بي سي فارسي
وي او اي فارسي
لوموند فارسي
راديو فردا
راديو زمانه
ميدان زنان
روز
نوروز
انتخاب
خبرنامه‌ي گويا
امروز
شريف نيوز
ادوار نيوز
آفتاب نيوز
شهرزاد نيوز
ايتنا
وبنا
هفتان
هزار تو
پارس آرتز
شهروند امروز
فيروزه
ماه و هور
رستاك
عصر ايران
تابناك
جهان نيوز
خزه
زيگزاگ
جن و پري
جديد آن‌لاين
مردمان
علف‌هاي هرزه‌ي تازه

ديگران
دوشنبه 8 تیر1388

علف هرزه به اين‌جا مي‌رود

بس كنيد



بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان 
درباره‌ي انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن

۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد «تشكيل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پيمايی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد، آزاد است» رعایت کنند.

۲) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.


پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی



لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع سياست
مطلب را به بالاترین بفرستید



جمعه 5 تیر1388

علف هرزه به اين‌جا مي‌رود

لشكر بي‌غيرت ناخدا



بسيجي واقعي، همت بود و باكري. اين روزها مردم معترض در مواجهه با نيروهاي سركوبگر حكومت، اين شعار را همراه فرياد تكبير و يا حسين سر مي‌دهند. و ديده‌ام در خيابان‌هاي شهر مردان چماق‌دار چگونه چادر از سر زني كه يا حسين مي‌گفت كشيدند و او را باتوم زدند.
 
سال‌ها پيش بسياري جوانان و نوجوانان ايران با جان و دل و دست خالي بي‌هيچ چشم‌داشتي براي مقابله با متجاوز به خاك كشور جنگيدند و خون دادند كه اكنون اسم‌شان بر كوچه خيابان و عكس‌شان بر در ديوار شهر باقي‌ست. و از كار آن‌ها اسمي برآمد به نام بسيج.
 
نام بسيج و نام كشته‌شدگان‌شان در جنگ نقابي شده است بر رفتاري كه سال‌هاست هدفي جز فشار و تحقير و تهديد مردم ندارد و امروز هم كه اين نام به خون مردم بي‌گناه آغشته شده است. بسيجي كه به تمناي مزاياي حكومتي شكل بگيرد بيش‌تر از ابزاري براي سركوب نخواهد بود. سهميه‌هاي گوناگون كاري و تحصيلي بي‌جهت به ايشان تعلق نمي‌گيرد.
 
و اسفناك‌تر سكوت وابستگان آن بسيجيان جبهه و جنگ است. چرا خانواده‌ي همت‌ها در اعتراض به اين پرده‌دري و بي‌مروتي خواهان حذف نام عزيزان‌شان از كوچه‌ها و خيابان‌هاي شهر نمي‌شوند، تا نام آن مردان بزرگ ابزار تزوير قدرت‌پرستان نشود. چرا كه ديگر بسيجي لشكر مخلص خدا نيست. بسيجي امروز لشكر بي‌غيرت ناخداست.


لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع فرهنگ و جامعه
مطلب را به بالاترین بفرستید



پنجشنبه 4 تیر1388

علف هرزه به اين‌جا مي‌رود

خواب بيداري



روزي از اين خوابم
بيدار خواهم شد؟
 
از مرگ و رنج و درد
از قلدر و نامرد
از زندگي در بند
آزاد خواهم شد؟


لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع شعرواره
مطلب را به بالاترین بفرستید



یکشنبه 31 خرداد1388

علف هرزه به اين‌جا مي‌رود

بت جاني



عزاست
به چشم و چهره‌ي مردم شهرم
نمي‌بيني؟

خزان بخت من است اين
يا تگرگ ويراني

خداست
آن كه خجل در سكوت و درمانده است

كجاست
آن كه فرو ريزد اين بت جاني



لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع شعرواره
مطلب را به بالاترین بفرستید



جمعه 29 خرداد1388

علف هرزه به اين‌جا مي‌رود

غول حكومت اسلامي



اين چند روزه كه درگير تجمع و راهپيمايي و اعتراض بودم، مادرم مدام زنگ مي‌زد كه نگرانم مراقب باشيد و شما خودتان را قاطي اين مسايل نكنيد و از اين جور حرف‌ها. و من هم طوري دلداريش مي‌دادم كه نگران نباش. پدرم اما ساكت بود. شايد در برزخ به سر مي‌برد.

تا اين كه يكبار خودش زنگ زد و گفت اين‌ها رحم ندارند و راحت مي‌كشند. من هم گفتم اين دست‌پخت شماست. اين همان نظامي‌ست كه با خون شهداي‌تان آبياري‌اش كرديد. اين غولي‌ست كه شما از چراغ بيرون كشيديد و حالا چرا رشادت اين را نداريد كه در برابرش بايستيد.

پدرم البته چيزي نگفت و دوباره سكوت كرد شايد به خون‌هاي ريخته شده پاي انقلاب فكر مي‌كرد. از جمله برادرش و بسياري آشنايان دور و نزديك كه هزينه‌ي جان گرفتن اين نظام شدند و حالا هيچ‌كدام نيستند ببينند نتيجه به كجا انجاميده است.

نمي‌دانم كساني مثل مير حسين موسوي كه سال‌هاست كناري نشسته‌اند و سكوت كرده‌اند رشادت اين را خواهند داشت كه اين غول مست را به چراغش برگردانند و آيا اصلا مي‌توانند از پس چنين كاري برآيند، علي‌الخصوص حالا كه خامنه‌اي در سخنراني نمازجمعه چنين آب پاكي بر دست‌شان ريخت كه همين است كه هست.



لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع سياست
مطلب را به بالاترین بفرستید



دوشنبه 25 خرداد1388

علف هرزه به اين‌جا مي‌رود

دزد 88



بعد از هوچيگري تلويزيوني احمدي‌نژاد درباره‌ي دزدهاي سي‌سال حكومت اسلامي ايران كه هدفي جز عوام‌فريبي و راي‌جمع‌كني نداشت، عده‌اي از طرف‌داران او نام جديدي به اسم دزدگير 88 بر او نهادند. وصله‌اي كه به او نمي‌چسبيد چرا كه او اگر قرار بود دزدگير باشد بايست مدل 84 مي‌بود كه نشد.

اما با سرقت ميليوني آراي مردم، دزد 88 لقبي‌ست كه به او مي‌آيد. هر چند بنابر حرف‌ و حديث‌ها، سال 84 هم اين اتفاق افتاد، اما اين نسخه‌ي جديد از احمدي‌نژاد رسما سرقت سياسي وسيع راي و نظر مردم است. كساني كه نمي‌خواستند راي بدهند و به اميد تغيير و رهايي از دولت نهم پاي صندوق راي آمدند و بي‌رحمانه تاراج شدند.

مردم حق دارند شعار دهند: دزد هشتاد و هشت، رايم و دزديد و رفت.



لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع سياست
مطلب را به بالاترین بفرستید



یکشنبه 24 خرداد1388

علف هرزه به اين‌جا مي‌رود

آزادي باي باي



احمدي باي باي شعاري بود كه موج سبز حامي مير حسين موسوي سر داد و به آن هم عمل كرد. اما انباشت قدرت در راس نخواست با احمدي‌نژاد خدا حافظي كند و گويا چنان با احمدي‌نژاد سنجاق شده است كه نمي‌خواهد بي‌او بماند. و اين يعني آغاز فاشيسم عريان كه حتا لزومي به تظاهر به دموكراتيك بودن نمي‌بيند.

قاعدتا بسياري از سياسيون بازداشت خواهند شد و بسياري مجبور به سكوت و رسانه‌ها يكجانبه به همه خواهند تاخت و پاكسازي منتقدان و مخالفان و بعد سكوتي سنگين و طولاني و كينه‌هايي در دل كه روزي سرباز خواهد كرد.

و در نهايت ايراني ويران كه روي دستمان خواهد ماند. ويران‌تر از آن چه تا به حال بوده است.

و باز مرثيه‌اي كه زمزمه مي‌كنم:

پارچه‌هاي سفيد
كفاف قد تو را نمي‌دهد
بي‌كفن
به خاك مي‌سپارمت وطن



لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع سياست
مطلب را به بالاترین بفرستید



شنبه 23 خرداد1388

علف هرزه به اين‌جا مي‌رود

كودتا شد



احمدي‌نژاد برنده اعلام خواهد شد. هاشمي استعفا داده است و موسوي در بازداشت وزارت اطلاعات. سه روزنامه‌ي كلمه‌ي سبز دنياي اقتصاد و عصر اقتصاد هم توقيف شدند.

اين خبري‌ست كه شنيدم درباره‌ي موثق بودن آن هنوز چيزي معلوم نيست.



لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع سياست
مطلب را به بالاترین بفرستید



پنجشنبه 21 خرداد1388

علف هرزه به اين‌جا مي‌رود

دادن يا ندادن



ماه‌ها قبل از انتخاباتي كه احمدي‌نژاد از آن درآمد، روزنامه‌ي شرق گزارشي از تحقيقي منتشر كرد كه طبق آن اكثر افراد پيشرو و تاثيرگذار و تحصيل‌كرده‌ي جامعه تمايلي به شركت در انتخابات نداشتند و معتقد بودند مشكل جامعه‌ي ايران بدون توسعه‌ي سياسي و تثبيت آزادي و تحزب ممكن نيست.

اغلب آن‌ها معتقد بودند با اين ساختار سياسي و با توجه به دو دوره دولت خاتمي، ساختار سياسي جامعه جوابگوي چنين نياز ضروري نيست، از اين جهت بيش‌تر طبقه‌ي فرادست جامعه مشاركت و راي دادن را بي‌فايده مي‌دانستند.

در مقابل طبقه‌ي فرودست جامعه با توجه به نيازها و دغدغه‌هاي خود نياز مادي و اقتصادي را اصل مي‌دانستند و براي رسيدن به آن مشاركت در انتخابات را براي دست يافتن به خواسته‌هاي معيشتي مناسب مي‌دانستند، از ديد اين گروه دولت در كنترل تورم و غلبه بر بيكاري توانمند است و با ساختارهاي جاري جامعه و وجود پول نفت مي‌توان به اين خواست‌ها رسيد.

آن ماه‌ها به سرعت گذشت و انتخابات با رويگرداني خيل بي‌شماري از طبقه‌ي اهل فرهنگ و انديشه و دانش برگزار شد و در غياب آن‌ها احمدي‌نژاد با شعار آوردن پول نفت بر سر سفره‌ي مردم و نيز تقبيح هاشمي و خاندانش به عنوان ام‌الفساد حال و گذشته‌ي كشور و اندكي هم اعمال نفوذ دوستان دور و نزديك برنده‌ي انتخابات شد.

چهار سال گذشت. البته نه چندان خوش‌آيند خصوصا براي آن طبقه‌ي فرادست جامعه كه توهين و تحقيرهاي مستقيم و غيرمستقيم ناشي از حضور احمدي‌نژاد در راس حكومت تحمل كرد. در اين مدت خيلي‌ها پشيمان شدند كه درست است كه راي دادن شايد بي‌فايده باشد اما راي ندادن بي‌ضرر هم نيست.

اين بار ظاهرا بسياري مي‌خواهند جبران كنند و آن اشتباه گذشته را تكرار نكنند. اين بد نيست اما بايد ديد گروهي موسوم به اصلاح‌طلب آيا آن‌ها هم متنبه شدند كه خواست مردم امروز بر سنت انقلاب و مردان انقلابي و رهبر از ميان‌رفته‌ي انقلاب ارجحيت دارد. جوانان امروز به ويژه دل در گروي خواسته‌هاي امروز خود دارند فارغ از اين كه اين خواسته‌ها با متر انقلابيون سابق خوب ارزيابي شود يا بد.

واجب است آن‌ها هم به اين خواسته‌ها تن دهند تا دوباره با موج جديدي از رويگرداني از ساختارهاي سياسي مواجه نباشند كه اين بار معلوم نيست از ته آن چه سر برآرد.

اگر حكومت آزادي بيان و انديشه و مطبوعات و آزادي‌هاي اجتماعي را براي نسل جديد زن و مرد اين كشور به رسميت بشناسد و از آن حمايت كند بدون اين كه آن را به محك ارزش‌هاي اسلامي و انقلابي خود بسنجد، همين اندازه كافي‌ست كه با دولت مستقر همراهي كرد و در انتخاب شدن آن مشاركت نمود.

اگر اين حد از مطالبات برآورده شود، جامعه با اين بستر مي‌تواند ضمن مطرح كردن ديگر مطالبات خود و بسيج افكار عمومي نسل جديد براي رسيدن به آن‌ها مبارزه كند. اين حداقل است كه مرا وا مي‌دارد بعد از سال‌ها يعني انتخابات مجلس ششم، بار ديگر راي بدهم.

براي من مذهبي و انقلابي بودن دولت، كه خود از اين هر دو روگردانم به هر دو منتقد، مهم نيست، تا زماني كه بدانم در فضاي بازي كه دولت حامي آن است بتوانم حرف و عقيده‌ي خود را مطرح كنم و براي مطالباتم تلاش و تقلا نمايم.

من هم راي مي‌دهم آن هم به كساني كه فكر مي‌كنم چنين كنند و بتوانند پاي اين خواسته‌ي حداقلي من بايستند و خودم براي مابقي خواسته‌هايم خواهم جنگيد.



لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع سياست
مطلب را به بالاترین بفرستید



چهارشنبه 13 خرداد1388

علف هرزه به اين‌جا مي‌رود

بهترين زمان



شب بود
 
وقت بدي براي نخوابيدن
بي‌آن كه چشم بستن
خواب تو را ديدن
  
هم بهترين زمان
براي آمد و شد پليدي‌ها
هم بهترين
براي ماه تابيدن


لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع شعرواره
مطلب را به بالاترین بفرستید



جمعه 4 اردیبهشت1388

علف هرزه به اين‌جا مي‌رود

ميان ياس و اميد



معمولا كسي سربازي را جزو عمر مفيد خودش به حساب نمي‌آورد و آن بخش از زندگي خود را هدر رفته مي‌داند. من هم حالا كه دارم به پايان اين دوره‌ي اجباري مي‌رسم، بيش‌تر با خودم حساب مي‌كنم كه در اين مدت چه چيزهايي از دست دادم و احيانا آيا چيزي هم به دست آوردم؟
 
خوش‌بختانه فكر مي‌كنم تنها چيزي كه از كف دادم، زمان بود و نه چيزهاي ديگري كه در دوره‌ي سربازي، با توجه به محيط و جو حاكم بر آن، افراد از دست مي‌دهند. مانند حساسيت به نابرابري، به دروغ، به دورويي و رشادت و جرات كه آهسته آهسته هر چه پايه‌ي خدمتي بالا مي‌روم، اين‌ها كم مي‌شوند.
 
وقتي كه شنيدم بعد از كلي تاخير و اما و اگر قرار است كتابي را كه درباره‌ي حقوق بشر و پليس در دوره‌ي سربازي ترجمه كردم چاپ كنند، خوش‌حال شدم كه زمان را هم خيلي از دست ندادم. هر چند ناحقي‌ها و نابساماني‌ها را با كتاب و مقاله از دامان پليس نمي‌توان زدود اما شايد بتوان كور سوي اميدي داشت كه شايد روزي كسي بخواند و بداند، بخواهد و بتواند شرايط را بهبود بخشد.
 
اما ديروز كه تازه از زندان رسته‌اي روايت خاطرات مي‌كرد، آب سردي بر سراپاي من ريخت كه زهي خيال باطل. شرايط جامعه به گونه‌اي‌ست كه براي اميدوار ماندن فقط بايد به معجزه اعتقاد داشت.


لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع فرهنگ و جامعه
مطلب را به بالاترین بفرستید



یکشنبه 30 فروردین1388

علف هرزه به اين‌جا مي‌رود

مرد مرده



دختر را كنار خيابان منتظر مي‌بيني. آهسته پژوي قديمي‌ات را كنار مي‌كشي. آرام جلوي پايش توقف مي‌كني. دختر اما به سرعت و پر صدا در را باز مي‌كند و دنيايي صدا از خيابان همراه او داخل مي‌شود و كنار تو مي‌نشيند. نگاهش مي‌كني. سلام مي‌كند، تو مي‌خندي. او تند تند حرف مي‌زند و تو انگار نمي‌شنوي. و باز لبخند مي‌زني.
 
مادر! راستي مرد خوب چطور مردي‌ست؟ دختر مي‌پرسد. و تو را ناگهان برق كلامش مي‌گيرد. رگبار واژه‌ها از تو مي‌بارد و دختر خيس و رميده دربه‌در دنبال پناهي مي‌گردد. اما تو مجالش نمي‌دهي و هر چه را به ذهن و خاطرت مي‌رسد رديف مي‌كني. حالا ديگر دختر تو را نمي‌شنود و لبخند مي‌زند.
 
تا به خود مي‌آيي جلوي خانه رسيدي. نايستاده دختر پايين مي‌پرد و كليد را در در مي‌چرخاند و غيب مي‌شود و تو مي‌ماني و سكوت. نشسته پشت رل به فكر مي‌روي و يكه مي‌خوري كه چرا يكباره هر چه از من مي‌دانستي و به خاطر داشتي براي دخترت برشمردي. همان‌هايي كه روزي مرا به خاطر داشتن‌شان شماتت مي‌كردي. سرخ مي‌شوي، هرچند مرا كنار دستت نشسته جاي دخترت نمي‌بيني.
 
گونه‌هاي‌ات نم مي‌گيرد و خاطرات روزهاي با من نبودن‌ات را مرور مي‌كني و مثل هميشه باري از حسرت برشانه‌هاي‌ات سنگيني مي‌كني. و حيف كه نمي‌توانم اشك‌ات را پاك كنم و تو گرمي نوازش‌هاي‌ام را حس نمي‌كني. باز بي‌صدا مي‌روم و دخترت را مي‌بينم كه در اتاقش و در پناه پرده‌اي كه بر پنجره آويخته‌اي آرزوهايش را به هم مي‌بافد.


لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع داستانك
مطلب را به بالاترین بفرستید



سه شنبه 22 بهمن1387

علف هرزه به اين‌جا مي‌رود

سرمايه‌هاي اجتماعي و كيمياگري معكوس



سي سال گذشت. از انقلابي كه پدران و مادران بسياري از ما يا دستي در آن داشتند و يا دل به آن بستند. سي سال كم زماني نيست براي يك كشور. سي سال پر از اتفاق كه تلخ‌كامي مردمان را مي‌توان به حساب ناكامي انقلاب و انقلابيان گذاشت.

اگر حساب كنيم كه چه‌ها از دست داديم تا چه به دست آوريم براي خيلي‌ها تلخي شكست آرزوهاي بزرگ بربادرفته دو چندان مي‌شود. مهم‌ترين چيزي كه انقلاب از اين مرز و بوم گرفت بسياري سرمايه‌هاي اجتماعي بود كه در طول تاريخ در عمق فرهنگ ايران رسوخ كرده بود.

آزادگي، راستي و درست‌كاري بي‌بها نبودند كه بت‌شكنان انقلاب خواسته و ناخواسته در پيشگاه خدايان خود سربريدند تا ابراهيم‌وار خداخواهي خود را به خون فرزندان ايران امضا كنند. در اين سال‌ها بسياري از داشته‌هاي پيشين خود را از كف داده‌ايم.

اگر قرار بود انقلاب نسل گذشته كيميايي باشد كه در آن مس عقب‌ماندگي را به طلاي پيشرفت تبديل كند. چنان شد كه هر آن چه از ذخاير مادي و معنوي هم بود از دست رفت و همه را مس كرد.



لينك مطلب و درباره‌ي آن با موضوع سياست
مطلب را به بالاترین بفرستید





 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM